امّ سلمة ، آن گل را گرفت ، و آن را در - چارقد - خود گذاشت . »
احمد ، از قول - ثابت - ميگويد :
« چنين فهميديم ، آنسرزمينى - كه تربت از آن ، برداشته شد - كربلا است »
اين حديث را « احمد » در « مسند » خود ، جلد 3 ، صفحه 265 ، از عبد الصمد بن حسان ، از عمارة ، با سند بالا نيز آورده است . .
و حافظ ، ابو يعلى ، آن را در مسند خود ، از شيبان ، از عمارة بن زاذان ، بسند بالا و عبارت زير ، آورده است :
« فرشتهء باران ، از پروردگار خود ، اذن گرفت كه به زيارت پيامبر ( صلى اللّه عليه و سلم ) بيايد . پروردگارش ، اجازه داد . فرشته ، روزى بر آنحضرت وارد شد كه روز - امّ سلمة - و نوبت او بود .
حضرت ، به امّ سلمة فرمود :
امّ سلمة ! مواظب در خانه باش ، كسى بر ما وارد نشود .
راوى ميگويد :
موقعى كه امّ سلمة دم در ايستاده بود ، ناگهان - حسين بن على - سررسيد . و بدر ، زور آورد . در ، باز شد و ( برسولخدا ) وارد شد . حضرت ، او را گرفت و شروع كرد ببوسيدنش .
فرشته گفت :
آيا دوستش ميدارى ؟ !
فرمود : آرى .
گفت : امّتت ، او را خواهند كشت ! آيا ميخواهى آنمكانيرا كه در آنجا كشته مىشود ، به تو نشان دهم ؟ .
فرمود : آرى .
فرشته ، مشتى از خاك آنسرزمينى كه در آنجا - حسين - كشته مىشود ، برداشت و آن را برسولخدا ، نشان داد . ( وقتى دست خود را باز كرد ) خاكى - مانند ماسه - و يا
سيرتنا وسنتنا ، سيرة نبينا وسنته ( راه و روش ما راه و روش پيامبر ( ص ) ما است ) ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٩٦