تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
كه تو آن را براى صاحبت واجب و لازم ميدانيد بطلان و فساد دليل آن بر تو واضح و عيان گرديد ، پس دو دليل فضيلت از جملهء فضايل ستّه كه براى أبى بكر بدليل ثابت ميكرديد باطل گرديد . امّا قول تو آنچه گفتى كه حضرت واجب الوجود اضافهء أبى بكر به صحبت رسول الله نمود و اين دلالت بر فضيلت او دارد اين خلاف طور عقل و علمست چه اسم صحبت ميان مؤمن و كافر واقع و داير و بيّن و ظاهر است و دليل قول خداى تعالى است * ( قالَ لَه صاحِبُه وَهُوَ يُحاوِرُه أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ - تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا ) * و أيضا اسم صحبت را ميان عاقل و ميان بهيمه اطلاق ميكنند و دليل بر اين كلام عرب است كه قرآن بلسان أفصح البيان ايشان ظاهر و نازل گرديد . چنانچه حضرت عزّ و جلّ ميفرمايد كه : * ( وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِه ) * بدرستى كه عرب حمار را صاحب ناميدند :
إنّ الحمار مطيّة و اذا خلا بك فهو بئس الصّاحب
و نيز جماد را با حىّ صاحب گفته‌اند ، و اين در حقّ سيف فرمودند :
فقالوا زرت هذا و ذاك غير اختيان و معى صاحب كتوم اللَّسان
از لفظ صاحب سيف خواسته پس هر گاه اسم صحبت واقع گردد ميان مؤمن و كافر بىشبهت بلكه ميان عاقل و بهيمت و ميان حيوان و جماد كه به هيچ وجه الفت نيست اسم صحبت داير است پس صاحب ترا از لفظ صحبت چه نوع عزّت و شرف فضيلت كه مزيد درجت او باشد از ساير أصحاب حضرت نبىّ الرّحمه به مثل اين لفظ بهم رسد . امّا قول تو در آنكه رسول ايزد وهّاب خطاب مستطاب بابى بكر نمود كه