چنين كنى و أصلا بر خلاف أمر من اقدام ننمائى و از فرموده تخلَّف و انحراف نفرمائى .
آن عبد چون به مقصد رسيد بر دواعى و خواهش نفس و به تبعيّت هوى و هوس خود آن حاجت را بر خلاف قرار مؤسّس و مولى باساس رساند و مخالفت ولىّ نعمت را بر همگنان ظاهر گرداند و چون مراجعت و معاودت به خدمت مولى نمايد و مولى نظر كند بيند كه آن عبد بر خلاف مأمور به اتيان نمود ، بعد از اطماع نظر از روى تحيّر چون از وجه آن عمل ناموزون پرسد بنده در جواب گويد كه يا مولى چون شما تفويض أمر من كلّ الأمر مفوّض به من و مقرّر گردانيديد من نيز اعتماد بر آن نموده تابع هوا و هوس و بموجب دواعى و خواهش نفس خود معمول گردانيدم زيرا كه مفوّض اليه ممنوع و محصور عليه نيست بواسطهء آنكه تفويض و تحصير با هم مجتمع نگردند .
پس از آن آن حضرت عليه السّلام فرموده كسى را كه زعم آن چنان باشد كه خداى تعالى تفويض قبول أمر و نهى بعباد خود نمود آن كس اثبات عجز بر خداى تعالى و تقدّس نمايد و بر حضرت قادر منّان قبول همه عمل بندگان از خير و شرّ واجب گرداند و أمر و نهى ايزد عزّ و جلّ را ضايع و باطل فرمايد .
بعد از آن آن امام العالم صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود كه : خداى خالق خلق و ايجاد خلايق بقدرت خود نمود و ايشان را مالك استطاعت ، و قدرت گردانيد آنچه عبادت به آن توانند نمود از أمر و نهى مطَّلع و مخبر فرمود و از خلقان قبول اتّباع أمر نمود و از ايشان راضى آن گرديد و نهى ايشان از معصيت فرمود و ذمّ عاصيان و بيان عقاب آن جماعت بر عصيان نمود و خداى غفّار را اختيار در أمر و نهى خلايق است آنچه اراده نمايد أمر به آن فرمايد و از هر چه
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٢٢٦