وحى بدعاء آن نبىّ بعظام رميمه فرستاد كه اى استخوانهاى پوسيده و كهنه بر خيزيد بأذن عزّ و جلّ در ساعت برخاستند و خاك از سر و روى خود ريختند و بعد از آن باتّفاق آن نبىّ ايزد لم يزل در همان مكان و محلّ بعبادت غنىّ عادل مشتغل بودند .
پس آنگاه به حكم آله به أجل مسمّى هر يك آنها استراحت نمودند .
بعد از آن آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : ابراهيم خليل الله الرّحمن صلوات الله عليه در هنگام كه طيور را بأمر غفور قطعه قطعه نمود .
پس آنگاه لحوم عظام تمامى آن طيور را در يك مقام جمع كرده كوفت تا امتزاج تمام حاصل شد آن را بر رؤس كلّ جبل كه قريب با آن محلّ بود وضع نموده به حكم واجب الوجود هر يك آن طير را باسم او ندا فرمود در ساعت آن طيور به حكم قادر شكور حيات جديد يافته در اقبال و توجّه به خدمت آن نبىّ المشكور سعى موفور بظهور رسانيدند و بشرف ادراك صحبت آن نبىّ الرّحمه مشرّف گشتند .
و بعد از آن موسى بن عمران عليه السّلام و أصحاب او هفتاد نفر كه آن پيغمبر جليل القدر بأمر قادر مختار براى ميقات اختيار كرده وقتى كه آن طايفه با آن رسول عزّ و جلّ به بالاى آن جبل رفتند بموسى عليه السّلام گفتند :
كه چون تو حضرت قادر لم يزل را در اين مأمن و محلّ مىبينى ما را نيز البتّه بنماى چنانچه تو او را مىبينى ما هم بشرف لقاء و رؤيت مشرّف گرديم .
موسى عليه السّلام گفت : اى أصحاب من حضرت مهيمن را به چشم سر نديدم و ايزد عالم بىشكّ و شبهه مرئى و مشاهد هيچ أحدى از أهل نگردد آن طايفهء بيرويّه موسى عليه السّلام و التّحيّه را در آن باب مصدّق نداشتند .
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 108
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص١٠٨