طبيب مصر را براى معالجه چشمان خود خواسته بود ، آمازيس از بين تمام اطباى مصرى او را انتخاب و از زن و فرزندش جدا و به پارسها تسليم كرده بود . اين مصرى كه از اين حيث به او كينه داشت ، با توصيه و اصرار خود كبوجيه را برانگيخت تا از دختر آمازيس خواستگارى كند . قصد او از اين عمل آن بود كه اگر آمازيس دختر خود را بدهد ناراحت شود ، و اگر ندهد خصومت و دشمنى كبوجيه را برانگيزد .
آمازيس كه از قدرت پارسها مضطرب و بيمناك بود ، نه ميتوانست دختر خود را بدهد ، و نه ميتوانست از دادن او امتناع كند ، زيرا به خوبى ميدانست كه كبوجيه او را بزنى نميگيرد بلكه براى همخوابگى مطالبه مىكند « 1 » . آمازيس پس از آنكه درباره اين مطلب خوب انديشيد چنين تصميم گرفت : از پادشاه قبلى يعنى آپريس « 2 » دخترى باقى بود بلند بالا و بسيار زيبارو و تنها فردى بود كه از خانواده آپريس باقى بود .
اين دختر « 3 » نىتتيس نام داشت . آمازيس اين دختر جوان را با لباسهاى فاخر و زيورآلات بياراست و بجاى دختر خود به پارس فرستاد .
بعد از مدتى چون كبوجيه پيوسته در موقع سلام دادن او را بنام پدرش ميخواند ، دختر به او چنين گفت :
« پادشاها ، متوجه نيستى كه آمازيس ترا فريب داده است او مرا با ظاهرى آراسته بنزد تو فرستاده و چنين وانمود كرده كه دختر خود را به تو داده است ، در حالى كه من در حقيقت دختر آپريس هستم كه ارباب اين مرد بوده و اين مرد با مصريان بر ضد او قيام كرده
هامش
( 1 ) - صحت گفته هردوت در اينباره قابل ترديد است . پادشاهان پارس را عادت بر آن بوده كه از بين خانوادههاى بزرگ پارس براى خود زن انتخاب ميكردهاند ( همين كتاب بند 89 ) و شايد به همين جهت آمازيس بيم داشته كه دختر او در برابر شاهزادگان پارسى دربار هخامنشى در رديف زنان درجه دوم و سوم قرار گيرد .
( 2 ) - آپريس( Apries )پادشاه مصر از 593 تا 569 قبل از ميلاد كه شهرهاى صور و صيدا را تسخير كرد و سرانجام بدست يكى از سربازان خود بنام آمازيس از سلطنت خلع شد . درباره آمازيس و آپريس رجوع شود به كتاب دوم از تاريخ هردوت .
( 3 ) -( Nitetis )