خوش گذشته را بازگفت . شاه خسرو كه سخن او را شنيد ، در دل پشيمان شد كه براى رفتن به جنگ و پرداختن به كارهاى كشور او را تنها گذاشته بود ، و گفت تا شكار را زود به پايان برند ، به كاخ برگشت و آماده استقبال كردن از شيرين شد . « 1 » درباريان و پيرامونيان با اين عشق و تمنّاى شاه سرسختانه مخالفت كردند ، « 2 » اما شور و شوق شاه سرانجام بر همهء دشواريها چيره شد و شيرين به فرخندگى با خسرو عروسى كرد . « 3 » در اين وقت شاه خسرو همسر نخستين و شهبانوى اول را داشت ، كه نامش مريم بود . اما اين شهربانو پس از همسرى خسرو و شيرين درگذشت « 4 » ، و
هامش
-همى بود تا خسرو آنجا رسيد * سرشكش از مژگان به رخ برچكيد
چو روى وراديد بر پاى خاست * به پرويز بنمود بالاى راست
زبان كرد گويا به شيرين سخن * همى گفت از آن روزگار كهن( همان ، بيتهاى 3462 تا 3469 )
( 1 ) .فرستاد بالاى زرين ستام * ز روى چهل خادم نيكنام
كه او را به مشكوى زرين برند * سوى خانه گوهرآگين برند( همان ، بيتهاى 3477 تا 3479 )
( 2 ) .چو آگاهى آمد ز خسرو به راه * به نزد بزرگان و نزد سپاه
كه شيرين به مشكوى خسرو شدست * كهن بوده كار چنين نوشدست
همه شهر از آن كار غمگين شدند * پرانديشه و درد و نفرين شدند( همان ، بيتهاى 3489 تا 3491 )
( 3 ) .همه مهتران خواندند آفرين * كه بىتاج و تختت مبادا زمين
بهى زان فزايد كه تو به كنى * مه آن شد به گيتى كه تو مه كنى . .( همان ، بيتهاى 3531 تا 3532 )
( 4 ) . در روايت فردوسى آمده است كه شيرين ، مريم ، نخستين شهبانوى خسرو ، را به زهر كشت :ز مريم همى بود شيرين به درد * هميشه زرشكش دو رخساره زرد
به فرجام ، شيرين ورا زهر داد * شد آن دختر خوب قيصر نژاد
ازان كار آگه نبود هيچكس * كه او داشت آن راز تنها و بس
چو سالى برآمد كه مريم بمرد * شبستان زرين به شيرين سپرد( همان ، بيتهاى 3536 تا 3539 )