بخوانند . در كنار راست تخت جواهرنشان افراد خاندان پادشاهى به انتظار ايستادهاند ، و پشت سر آنها واليان و اميران اطراف و نواحى . پس پشت آنها ، نوازندگان و خوانندگان و رقاصگان در سه رديف جاى دارند ، و در كنار راست تخت مرصّع ، جانداران و نگهبانان ايستادهاند . اگر ملازم و پردهدار به كسى اجازه باريابى نزد شاه مىداد ، او پارچهاى به روى دهان مىبست تا مبادا پيشگاه پادشاه آلوده شود ، و پشت پرده زانو مىزد تا فراخوانده شود .
زنان در آن روزگار همچون امروز در حرمسرا سر نمىكردند و پايگاه و الا داشتند .
امّا مىگويند كه پادشاهى با فرّ و فرزانه چونان خسرو پرويز 12000 زن زيبا در كاخش داشت ، و با اين همه به شيرين عشق مىورزيد . اما از همان عصر هخامنشيان ، همسر نخستين ( و برتر ) پادشاه هميشه يكى بود از اشرافزادگان ، و همسران ديگر مقامى پايينتر داشتند .
در دربار ساسانيان ، بازدار پايگاهى بلند داشت . نيز در كتابى قديم نوشته است كه چوگانبازى در ايران پديد آمد . خسرو پرويز پادشاه ساسانى اين بازى را دوست داشت و هميشه با شيرين و زيبارويان ديگر به اين بازى سرگرم بود . نظامى در شعر خود چوگانبازى شاه را چنين وصف كرده است :
- چون خسرو به ميدان چوگانبازى رسيد
زيبارويان شادمانه بر اسب نشستند .
با آغاز بازى ( و آمدن مهرويان به ميدان ) ، ماه پديد آمد ،
و آفتاب چهره نمود .
يك بار ماه گوى مىگرفت و ديگر بار خورشيد . « 1 »
هامش
( 1 ) . برگرفته از بهره زير از سرودهء نظامى است :چو شير ماده آن هفتاد دختر * سوى شيرين شدند آشوب در سر
به چوگان خود چنان چالاك بودند * كه گوى از خسرو گردون ربودند