نمىتوانيم به كمى كاتبان و درست ننويسى آنها اعتنا كنيم در حالى كه ميانشان كسانى بودند كه خوب و استوار مىنوشتند ؛ مانند : زيد بن ثابت و عبدالله بن عمرو بن عاص . و اگر از باب جَدَل ادعاى ندرت وسايل كتابت و دشوارى تأمين آنها را بپذيريم ، در رد آنان همين بس كه مسلمانان قرآن را تدوين كردند و در اين كار صعوبتى نيافتند ؛ پس اگر مىخواستند حديث را تدوين كنند ، فراهم ساختن اين وسايل برايشان دشوار نبود ؛ چنان كه بر كسانى كه حديث را به خواست پيامبر صلى الله عليه و آله نوشتند اين كار سخت نبود ، پس بايد اسباب ديگرى را جُست . . . « 1 » .
دكتر مصطفى اعظمى مىگويد :
اگر آشنايى آنان را به كتابت انكار كنيم ، چگونه به نوشتن خودِ قرآن حكم كنيم ؟ آيا صحابه ، به ترتيب قرآن را نمىنوشتند ؟ !
و چنان چه صحابه توان نوشتن نداشتند ، هيچ انگيزهاى براى منع آنان از كتابت نبود ، پس معناى اين سخن پيامبر چيست كه فرمود :
« ولا تَكْتُبُوا عَنّي شيئاً سِوي القرآن »
؛ از من جز قرآن چيزى ننويسيد .
خودِ اين حديث ، اشاره دارد به اينكه آنان قرآن و نيز غير قرآن را مىنوشتند .
بارى ، وجود شمار زيادى از كاتبانِ پيامبر و اداره دولتى بزرگ در عهد خلفاى راشدين ، وجود كاتبانى را مىطلبيد كه به حساب و مانند آن آشنا باشند .
بنابراين ، گريزى نيست جز اين سخن كه : در آن زمان شمار زيادى بودند كه خواندن و نوشتن را خوب مىدانستند - حتّى در عصر خود صحابه - و سياستِ آموزشى پيامبر صلى الله عليه و آله كه در عهد خود آن حضرت ثمر داد ، بعد از وفات او بايد دستاوردهايش دو چندان باشد .
هامش
( 1 ) . السنّة قبل التدوين ( محمّد عجاج خطيب ) : 301 - 302 .