مسائل - و آن گاه كه اندكى مُردَّد مىشدند - از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال مىكردند و ضرورتِ اين كار بر آنها مخفى نمىمانْد .
امّا سوزاندنِ احاديث و بيم وى از انتسابِ آنها به رسول خدا صلى الله عليه و آله به جهت اين سخن ابوبكر كه گفت :
« فأكون قد نقلتُ ذلك »
( پس من اينها را نقل كرده باشم ) و نزديكى آن با مرگ خليفه
« خشيت أن أموت »
: ( مىترسم بميرم ) روشن مىسازد كه خليفه در اواخر عهدش آنها را جمعآورى كرد و يك حديث از آنها را هم خودش از پيامبر نشنيده بود و گرنه چگونه به خود اجازه مىداد كه آنچه را شفاهى از رسول خدا شنيده است بسوزاند !
افزون بر اين ، اگر خليفه اين روايات را در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله جمعآورى مىكرد ، مؤرّخان و سيره نويسان آن را مىنوشتند و شب هنگام به خود نمىپيچيد ! و در جايز بودن تدوين و عدمِ آن - بعد از پيامبر - شك نمىكرد ؛ و سخن عايشه اين گونه بيان مىشد « پدرم در زمان رسول خدا به جمع آورى حديث پرداخت » يا « رسول خدا بر پدرم حديث املا كرد و پدرم نوشت » يا مشابه اين سخنان .
آرى ، خليفه براى مالك بن انس - زمانى كه وى كارگزار خليفه در بحرين بود - نامهاى نوشت كه در آن فرائض صدقه ( زكات ) آمده بود « 1 » ، و نامهاى نيز ( به همين مضمون ) به عمروعاص نوشت « 2 » .
اين امر با آنچه از وى نقل شده - كه صحيفهاش را سوزاند - منافات ندارد ؛ زيرا آنچه را براى انَس نوشت دربارهء زكات و گردآورى اموال بود كه دولتش را پايدار مىساخت و خليفه نمىتوانست آن را از ياد ببرد ؛ از عمرو بن حزم رسيده است كه وى كتابى نوشت كه در آن صدقات به نقل از پيامبر صلى الله عليه و آله بود « 3 » ، و خليفه عمر بن خطّاب نيز در همين موضوع نوشتهاى نگاشت كه نزد حَفْصَه بود سپس نزد آل ابى خطّاب نگهدارى مىشد « 4 » .
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى 2 : 527 ، حديث 1386 ؛ تقييد العلم : 87 ؛ السنن الكبرى 4 : 85 ، حديث 7038 .
( 2 ) . مُوَطّأ مالك 5 : 1 ( بنا بر نقل الدراسات 94 : 1 ) .
( 3 ) . السنن الكبرى 4 : 91 ، حديث 7050 .
( 4 ) . التمهيد ( ابن عبدالبر ) 139 : 20 .