تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التاريخ القويم لمكة وبيت الله الكريم ( كعبه و مسجد الحرام در گذر تاريخ ) ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
هامش
دو رساله ، يكى به فارسى و ديگرى به عربى هر دو به نام « مفرحة الأنام في تاسيس بيت اللَّه الحرام » بيان كرده است . دو رسالهء ياد شده را مرحوم شيح آقا بزرگ تهرانى صاحب « الذريعه الى تصانيف الشيعه » در كتابخانه ملّا محمد على خوانسارى در نجف مطالعه كرده و نسخه فارسى آن را در كربلا نزد شيخ محمد على قمى ديده است . ( الذريعه الى تصانيف الشيعه ، ج 21 ، ص 362 و 363 ) سيّد زين العابدين از شاگردان موسى محمد امين استرآبادى بوده و او را در مكه به جرم تشيع به شهادت رسانده‌اند . شرح احوال او در « رياض العلما » و « مستدرك الوسائل » و « نجوم السماء » و « دارالاسلام » مسطور است كه همه او را بانى كعبه معرفى كرده‌اند . سيد محسن امين عاملى در « اعيان الشيعه » ( ج 7 ، ص 168 و 169 ) توفيقى را كه در بناى كعبه نصيب سيد زين العابدين شده است از نوشتهء خود او چنين شرح مىدهد : « سپيده دم روز چهارشنبه نوزدهم شعبان 1039 ه . ق . بارانى چنان شديد ، كه گويى دهان مشكها را گشوده باشند ، مدت دو ساعت و دو درجه بر مكه فرو باريد . سيل وارد مسجدالحرام شد و به قدر دو ذراع و ربع ذراع از سر كعبه گذشت و چهار هزار و دو نفر مرد و زن و كودك در آن حادثه جان سپردند . . . روز پنجشنبه بيستم شعبان ديوارهاى شرقى و شامى يعنى تقريباً نصف كعبه فرو ريخت . اين واقعه در عهد سلطنت سلطان مراد چهارم پادشاه عثمانى اتفاق افتاد . . . من با شريف مكه مذاكره كردم كه خانهء خدا را بايد به نفقه اهل خير و به دست خود ايشان نوسازى كرد و در ظاهر آن را به سلطان نسبت داد . شريف ابتدا موافقت كرد اما كسانى او را از اين اقدام منصرف كردند . من نزد خدا تضرع كردم كه از اين سعادت چيزى هم نصيب من فرمايد . خبر ويرانى كعبه به سلطان عثمانى رسيد و دستور داد كعبه را از كف زمين ويران و سپس نوسازى كنند . دو نفر را هم از سوى خود براى سركارگرى به مكه فرستاد . روز سه شنبه سوم جمادى الآخر سال 1040 شروع به كندن ديوارهاى كعبه نمودند و من هم با ساير كارگران مشغول بنّايى شدم . از الطاف الهى اين بود كه وكيل سلطان و مباشر او هر دو مريد من شدند و به طورى كه دربارهء بناى كعبه هرچه به ايشان مىگفتم به كار مىبستند . . . همهء ديوارهاى كعبه را جز ركن حجريه تا جايى كه حجرالأسود را بر آن كار گذاشته بودند برچيدند . براى اينكه كسى به حجر دست نزند سنگى روى آن گذاشتند . من به دو فرستادهء دربار اسلامبول گفتم بايد ركن و حجر را با احتياط بيشترى محافظت كرد و آنان پوششى از تخته روى آن گذاشتند . شب يكشنبه بيست و دوم ماه جمادى الآخر تصميم گرفته شد كه از فردا صبح ، كار بناى خانه را شروع كند در آن شب من بازارى و ابتهال از خدايى تعالى التماس نمودم كه مرا سازندهء خانه خود قرار دهد . با خود مىانديشيدم وقتى شريف مكه و شيخ الحرم و قاضى و وكيل سلطان و علما و خادمان حرم هستند از من با اين ناتوانى چه كارى ساخته است ؟ پس غسل كردم و هنگام سحر وارد مسجدالحرام شدم . از توفيقات الهى اين بود كه بعد از نماز صبح غير از مباشر و چند كارگر كسى در مسجد نماند . وقتى مباشر مرا ديد گفت : سيد زين العابدين فاتحه بخوان . من فاتحه و دعاى سريع الاجابه را - كه در كافى روايت شده است و با « اللهم انى اسألك باسمك العظيم الاعظم . . . » شروع مىشود - خواندم . آنگاه سنگ مبارك ركن غربى را به دست گرفتم و محمد حسينى ابرقويى كه از صلحا بود طاسى پر از ساروج پيش من آورد . آن ساروج را در زاويهء ركن غربى زمين ريختم و پهن كردم