تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
سعى و اهتمام اين دو پسنديدهء عرب و عجم حضرت جبّار منتقم جدّت را به نار جهنّم و به عذاب اليم متألَّم گردانيد و عمّ ترا بأمر سيّد عالم از شهر نفى و اخراج نمودند . و اگر من آرزوى خلافت نمايم فلعمر الله ببقاء و دوام ذات خداى علَّام مرا قسم است كه اگر مترجّى و مترقّب خلافت و ولايت باشم به آن حقيق و سزاوارم و تو نظير و مشابه برادرت نيستى و خليفه و جانشين پدرت نشدى و ترا قدرت برادر نيست زيرا كه برادر تو از تو در تمرّد أمر خداى أكبر پيشتر و در طلب ريختن خون مسلمانان از تو در سعى بيشتر است و نيز در طلب و خواست آنچه أهل و مستحقّ آن نيست در مخادعه و فريب مردم و مكر و ريب سعى و اهتمام تمام بانجام و انصرام مىرساند . أمّا بذريعهء مصدوقه * ( وَالله خَيْرُ الْماكِرِينَ ) * غافل و ذاهل است چون بميرد وانگهى داند . و أمّا آنچه گفتى كه : على عليه السّلام شرّ قريش و زبونترين قريش بر ايشان بود . و الله به حضرت قهّار عالم مرا قسم است كه هرگز آن امام معصوم ميّت مرحوم اين طايفه را حقير و مذموم و مظلوم زندهء ايشان را مقتول و مسموم نگردانيد و صفات ذميمهء تو كذب ذميمه است . بعد از آن امام الانس و الجان روى مبارك بمغيرة بن شعبه آورد ، و فرمود : امّا تو اى مغيره دشمن حضرت آله وهّاب و نابذ و تارك كتاب مستطاب و مكذّب حضرت رسالتمآب بودى تو مستى و زنا كردى و حدّ شرعى بر تو واجب بود ، يعنى رجم زيرا كه عدل بررهء أتقيا شهادت بر زناء تو داده بودند ، پس