تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
و يقين فاسق بيدين و مؤمن در نزد ربّ العالمين مساوى نيستند چنانچه حضرت عزّ و جلّ در آيهء كلام منزل به حضرت خاتم الرّسل از آن خبر دهد كه : * ( أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ ) * پس ترا نسبت بأهل اسلام و ايمان نباشد و چون چنين باشد خود را در سلك اسلام درآوردن و با ايشان سخن گفتن دلالت بر كمال بىشرمى و بىحيائى تو دارد ، و ديگر آنكه بقوم قريش ترا چه نسبت و چه علاقهء ربط و خويشى است كه هر ساعت تو خود را در سلك آن جماعة مذكور و منخرط ميگردانى و جز اين نيست كه تو پسر علجى از أهل صفوره كه نام آن بىنشان ذكوان بود و اگر تو از مادرت از پدرت نشان طلبى حقيقت تولَّد تو آنست كه چون ذكوان مادرت را گذاشت عقبة بن أبى معيط مادرت را برداشت چه بوسيلهء بيت :
ذرّه كاندر همهء أرض و شما است جنس خود را همچو كاه و كهرباست
بذريعهء الجنس مع الجنس يميل يقين زانيه را ميل تمام بزانى و به عكس است لهذا او را بزنى داشت و ترا در هنگام كه مادرت بخانهء عقبه رفت در شكم داشت حقيقت أحوال تو اينست . و امّا اينكه زعم تو آنست كه ما اهل بيت النّبوّة عثمان را مقتول گردانيديم و الله بخداى عالم مرا قسم است كه طلحه و زبير و عايشه قدرت و استطاعت گفتن اين كلام به حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام نداشتند پس ترا به اين جلالت حسب و نسب كه مذكور شد . اى خبيث بىادب چون استطاعت گفتن اين سخن غير مؤدّب باشد الحال تو اكتساب سناء و رفعت براى نفس خود و مادرت كردى به آنچه حضرت واحد قهّار براى تو و پدرت و مادرت معيّن و برقرار داشته از خزى و عار در