مرويست كه سالم روزى به خدمت حضرت امام الأنام أبو جعفر ( ع ) آمد و گفت : من به خدمت شما بواسطهء آن آمدم كه با شما در باب اين مرد متكلَّم گردم .
آن حضرت پرسيد كه در حقّ كدام مرد ؟
سالم گفت : در شأن علىّ بن أبى طالب ( ع ) .
امام محمّد باقر ( ع ) گفت : در امور على ( ع ) حرف دارى ؟
گفت : نه ، در باب آنكه على بعد از فوت نبىّ در حداثت سنّ جوانى بود و مشايخ در سنّ كمال در خدمت رسول واهب متعال بودند .
أبو جعفر عليه السّلام فرمود كه تو بايد نظر از روى تدبير و تفكَّر نمائى به آنچه به تو رسيد از روايت روات ثقات از آباى ايشان چنانچه در نزد تو مستّقر و عيانست .
بعد از آن آن ولىّ ايزد سبحان نسبت ايشان را بوضوح تمام بيان - نمود و فرمود كه : يا سالم آيا به تو رسيد كه در أيّام حيات سيّد المرسلين آن رسول ايزد غفّار سعد بن معاذ را برايت أنصار به جهت فتح خيبر بجنگ مرحب نابكار كه در شجاعت و شهامت مشهور روزگار بود فرستاد سعد مكسور و منهزم به خدمت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مراجعت و معاودت نمود .
روز ديگر كه بنا شد صبح أنور از مشرق منوّر سر بدر كرد حضرت پيغمبر جليل القدر عمر بن الخطَّاب را با رايت مهاجر بصوب خيبر مرسل گردانيد ، سعد بعد از آنكه جنگ با كفّار خيبر كرده بود شكست خورده و زخم برداشته ، و گريخت .
امّا عمر بدون حرب و جنگ با مرحب سردار أهل خيبر بد دل شده و
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٢٣٦