تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
چون از تشنگى و عطشان مضطرب و حيران گشته طلب آب و ميل تمام به آن نمايند بغسّاق و حميم نيران كه عبارت از آب و چرك أبدان دوزخيانست سيراب و ريّان گردانند . نافع گفت : راست گفتى يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم يك مسأله از اسئله من باقى است . حضرت امام محمّد باقر ( ع ) فرمود كه : آن مسأله كدامست ؟ نافع گفت : مرا خبر ده كه خداى علَّام از كدام وقت پيدا و بانجام رسيد و از چه زمان ذات ايزد منّان بيّن و عيان گرديد ؟ آن حضرت ( ع ) گفت : ويلك معنى ويل لك پيشتر مذكور شد تكرار آن به موجب تكرار بيان است . اى نافع مرا خبر ده از زمانى كه ذات حضرت سبحان موجود در آن زمان نبود تا من ترا مخبر و مطَّلع گردانم كه حضرت واهب منّان از چه وقت و زمان ظاهر و عيان و معلوم تمامى انس و جانّ و فرشتگان گرديد . يا نافع ذات ذو الجلال لم يزل موجود و لا يزال باقى فرد و صمد است كه أصلا أخذ صاحب نكند و ولد و مصاحب نگيرد ، و وى تغيّر نپذيرد . امّا چون هشام مدّتى انتظار نافع كشيد و او را حاضر نديد او نيز متوجّه بجانب نافع گرديد . در آن دم او را به حضرت أبا جعفر ( ع ) متكلَّم ديد گفت : يا نافع اين همه نفس درازى از براى چيست ؟ نافع گفت : يا أمير المؤمنين ( ع ) واگذار مرا و از اين كلام درگذر و الله كه اين مرد أعلم ناس و پسر رسول خداى تعالى بىشبهه و التباس است حقّا و صدقا .