كه در ركن خانهء مباركه حضرت ايزد مهيمن ساكن گشته و خلق بسيار بر سر آن ولىّ ايزد غفّار جمع شدند .
نافع بهشام گفت : يا أمير المؤمنين اين كيست كه خلق بر او تكافى نمودند ؟
هشام گفت : اين محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن أبى طالب ( ع ) است .
نافع گفت : من برخصت أمير المؤمنين عليه السّلام بنزد او مىروم و از مسائل چند سؤال كنم ، كه آن اسئله را به غير نبىّ يا وصىّ نبىّ جواب نگويند .
هشام گفت : در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست البتّه بسرعت تمام به اين مقصد و مرام سعى و اهتمام نمائى شايد او را خجل نمائى .
نافع بعد از استماع كلام هشام باستعجال خود را به آن مجمع ازدحام رسانيد و بر آن جماعت تكيه نمود بنوعى كه مشرف به حضرت أبى جعفر محمّد الباقر ( ع ) گرديد و گفت : يا محمّد بن على ( ع ) من كتاب تورات و انجيل و زبور و قرآن در خدمت أعيان مقرّين به آن كتب واهب ديّان تلاوت و قرائت فرمودم و تحصيل معرفت تمام بحلال و حرام مذكورين در كتب أربع حضرت ايزد علَّام نمودم در اين دم به خدمت شما آمدم كه سؤال مسائل چند از شما نمايم كه جواب آن مسايل به غير رسول ( ص ) يا وصىّ رسول ( ص ) عادل يا پسر رسول ( ص ) ديگرى نتواند گفت .
حضرت أبو جعفر ( ع ) در آن أثر سر مبارك برداشت و نظر به جانب نافع عمر گماشت و فرمود كه : هر چه خواهى سؤال كن .
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٢٢٥