تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
مالك من به آن محبّتى كه ترا با منست كه باعطاء و احسان آب باران اين تشنه لبان را سيراب گردانى . راوى گويد كه : هنوز آن برگزيدهء ايزد علَّام كلام باتمام نرسانيده بود كه باران مانند دهان مشك گشاده گشته روان شود ، از آسمان روان گرديد ثابت البنانى گويد كه : من گفتم : اى جوان محبّت حضرت قادر سبحان بشما چگونه دانستى كه ايزد تعالى را بمودّت خود قسم دادى ؟ حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام فرمود كه : اگر حضرت واجب - الوجود مرا دوست نميداشت مرا خوشحال نميگردانيد چون من دانستم كه مرا دوست ميدارد لهذا واهب متعال را بمحبّت او نسبت به من استدعا و سؤال نمودم و حضرت ربّ العزّت نيز التماس مرا باجابت مقرون گردانيد و سكنهء اين مكان را سيراب و ريّان نمود . پس از آن ولىّ ايزد جبّار از ما استدبار فرمود و در آن حال انشاء اين مقال فرمود . شعر :
من عرف الربّ فلم تغنه معرفة الرّب فهذا شقى ما ضرّ في الطَّاعة ما ناله في طاعة الله و ما ذا لقى ما يصنع العبد به غير التّقى و العزّ كلّ العزّ للمتّقى
چون اين كلمات بسمع ما و ياران رسيد حيرت در حقّ اخلاص او به حضرت ملك تعالى از حيّز بيان متجاوز گرديد كه يا ربّ اين جوان از كدام دودمان رفيع الشّأن و از كدام خاندان باشد در آن زمان از أهل مكَّه از حقايق ذات عاليشأن استعلام و استعلان نمودم گفتند اين علىّ بن الحسين بن