اوّل - آنكه قاتل پدرم را به من دهى تا قصاص كنم .
دوّم - سر پدرم را به من دهى تا به كربلا برده با تن دفن كنم .
سوّم - آنكه اين عورات را همراه من كنى كه بحرم محترم جدّم رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم رسانم و خود نيز در آن مكان بعبادت ايزد منّان اشتغال نمايم .
يزيد گفت : يا على ملتمسات شما بانجاح مقرون است .
روزى ديگر يزيد أعيان كوفه و لشكريان شام را بالتّمام حاضر گردانيد و پرسيد كه قاتل حسين بن على عليه السّلام كيست ؟ بعد از قيل و قال بسيار گفتند شمر ذى الجوشن سر مبارك حسين عليه السّلام را از پيكر بدن جدا گردانيد .
يزيد گفت : يا شمر تو چرا حسين عليه السّلام را شهيد گردانيدى .
شمر گفت حسين عليه السّلام را آن كس به قتل رسانيد كه سر خزانه و در بيت المال را گشوده و تمامى آن را بلشكريان تقسيم نمود .
اى يزيد قاتل حسين ( ع ) به غير تو كيست ؟
در آن حال يزيد روى به حضرت علىّ بن الحسين عليه السّلام آورده گفت يا على از قاتل حسين ( ع ) در گذر و آن دو أمر ديگر مبذول و مستقرّ است .
بعد از آن جايزهء خوب و أسباب مرغوب سفر همراه آن امام عليه السّلام كرده با سرانجام تمام روانه دار السّلام مدينه حضرت سيّد الأنام گردانيد .
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 183
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص١٨٣