نحن قتلنا عليّا و بنى علىّ
بسيوف هنديّه و رماح
و سبينا نساءهم سبى ترك
و نطحناهم و أىّ نطاح
اى قايل اين كلام نافرجام دهانت در صبح و شام مملوّ از سنگريزهها و خاك بتوالى أيّام با دو بجز همان ترا اى تيره سرانجام بهره در آغاز و انجام مباد .
افتخار بقتل قومى مينمائى كه حضرت خداى منّان تزكيه و تطهيرشان از رجس عبادت أوثان و از ساير وزر و عصيان نمود .
چنانچه در كلام درّ انتظام خود فرمود كه : * ( لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) * .
ظاهرا قائل اين كلمات منظومه نامنتظمه عبيد الله زياد باشد لهذا آن معصومه خطاب به او نموده كه اى قائل أفعال تو اين كه قتل أولاد سيّد المرسلين نمودى و مقال تو آنكه افتخار و جدال با پسنديدگان ايزد متعال فرمودى ، وقوع اين عمل از تو عجب و بديع نيست زيرا كه پدرت نيز به مثل اين فعل شنيع به عمل آورده بيقين و بىاشتباه بوثيقهء
و انّما لكلّ امرئ ما قدّمت يداه هر أحدى بجزاى عمل خود بذريعه : * ( فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه ) * و پاداشت جزو و كلّ آن بمجزى و منفعل گردد .
شما اى قوم حقد بر ما و حسد نموديد از آنچه حضرت ربّ جليل ما را بر شما و بر ساير برايا تكريم و تفضيل فرمود .
ويلا لكم ، چاه ويل و عذاب براى مكين و مقرّ شما مستقرّ باد .
شعر :