بلكه بساير أهل نفاق و ضلال قلمى نمود كه به كسى كه شهادت بر آن دهند اگر آن كس از شيعيان على ( ع ) باشد بايد كه اسم او را از ديوان محو نمايند و او را به هيچ وجه من الوجوه أمان بجان ندهند و كتابت ديگر بعمّال خود در هر شهر مكتوب و مرقوم گردانيد كه أحيانا در پرسش شما شيعه على ( ع ) و كسى كه متّهم بمحبّت على ( ع ) باشد حاضر شود هر چند كه گواه بر تشيّع او اقامت نشده باشد بمجرّد استماع اين خبر آن كس را بقتل آريد و او را مهلت ندهيد .
چون عمّال اين كتابات مطالعه نمودند جمعى را بمجرّد تهمت و ظنّت و شبهت محبّت أمير المؤمنين على عليه السّلام و التّحيّه مقتول گردانيده در تحت حجر و مدر مخفى و مستتر و مكين و مستقرّ ميگردانيدند و كار در باب شيعيان حيدر كرّار به جائى رسانيدند اگر يك كلمه در باب على يا اهل بيت ميشنيدند في الفور گردن او را بضرب شمشير از پيكر بدن منفى و مهجور ميگردانيدند .
و أحوال شيعه در ضيق و عسرت به جائى رسيد كه در هيچ شهر از شهرها مأمون از عرض و مال و خون نبود خصوصا در بصره و كوفه كه محبّان در اين دو شهر بغايت مضطرّ و متحيّر بودند .
چنانچه اگر يكى از محبّان ارادهء ملاقات يكى از ياران كه خاطر از طرف او مأمون بود مينمود در سرّ و پنهان به آن مكان و بخانهء ايشان آمدند زيرا كه خاطر آن مؤمن مضطرّ از خدمه و مماليك مطمئن و مستقرّ نبود و به آن كس تكلَّم و سخن نمينمود الَّا بعد از أخذ پيمان مغلَّظه و أيمان بر اختفا و كتمان .
سلوك معاوية بن أبى سفيان و عمّال ايشان با شيعيان على ( ع )
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 117
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص١١٧