فصل [ معناى محاسبه ]
معناى محاسبه آن است كه اوّلًا مطالبه كند از خود واجبات « 1 » را كه به منزلهء رأسُ المال است
[ m . a 137 ]
پس اگر اداى آنها چنانچه بايد نموده باشد شكر خداى عزّ و جلّ را بجاى « 2 » آورد و ترغيب نمايد نفس را به مثل آن . و اگر آنها را در اصل فوت ساخته باشد مطالبه كند از نفس قضاى آنها را . و اگر ناقص ادا نموده باشد تكليف كند نفس را كه جبر نقصان را به نافلهها بكند . و اگر مرتكب معصيتى شده باشد مشغول شود به عتاب نفس و عذاب كردن و معاقب ساختنِ آن و استيفا نمايد از نفس آنچه به آن تدارك تقصيرات تواند شد ، چنانچه تاجر با شريك خود مىكند و چنانچه در حساب دنيا تفتيش مىكند از حَبّه و قيراط و محافظت مىنمايد مداخل « 3 » كم و زياد را تا در هيچ چيز مغبون نباشد .
و سزاوار آن است كه پرهيز كند از مكرهاى عظيم نفس زيرا كه آن فريبدهنده و « 4 » تلبيسكننده و مكر نماينده است ، پس اوّل مطالبه كند از وى تصحيح جواب را از هرچه در آن روز گفته و « 5 » متكفّل حسابِ خود شود آنچه را ديگرى در روز قيامت متولّى آن خواهد شد . و همچنين مطالبه نمايد از نگاه كردن بلكه از خاطرها و فكرها و ايستادن و نشستن و خوردن و آشاميدن و خوابيدن حتّى از ساكت شدن كه چرا ساكت شده و از آراميدن كه چرا آرميده شده . و هرگاه بداند مجموع آنچه را بر نفس واجب است و جزم شود در نزد وى قدرى كه اداى حقّ آن را نموده آن قدر از براى آن حساب خواهد بود و باقى كه اتيان به آن ننموده ظاهر مىشود ، پس آن را ثبت كند و « 6 »
هامش
( 1 ) . واجبات /a sواجباتى .
( 2 ) . بجاى /s aبجا .
( 3 ) . مداخل /a sبه داخل !
( 4 ) .m- و .
( 5 ) .m- و .
( 6 ) .a- و .