جست » . « 1 »
بنا به روايت خاندان زبير ، عثمان در زمان محاصره خانه خود فرماندهى كل محافظان قصر را به ابن زبير سپرد . « 2 » گفتهاند كه او در نبرد زخمى شد « 3 » و همواره عثمان را مىستود و از رفتار او دفاع مىكرد . « 4 » در آخرين مرحلهء محاصره ، عثمان به او دستور داد نامهاى را خطاب به محاصرهكنندگان قرائت كند كه در آن قول داده بود به تمام اعتراضات آنان رسيدگى كند . عثمان در ادامهء نامه گفته بود از هر آنچه زنان پيامبر و اهل حل و عقد از مخالفانش بر آن اتّفاق نظر داشته باشند پيروى خواهد كرد ، امّا « لباسى را كه خداوند بر او پوشيده از تن بيرون نخواهد كرد » . محاصرهكنندگان كوشيدند مانع قرائت نامه شوند و چند تير به سوى او افكندند ، امّا او نامه را به رساترين صدا خواند . ابو مخنف افزوده است كه بنا بر برخى روايات زبير ، خود ، اين نامه را خواند ، امّا روايت پيشين صحيحتر به نظر مىرسد . « 5 »
به گفته صالح بن كيسان ، زبير از جمله دوازده تنى بود كه عثمان را دفن كردند . « 6 » امّا روايات ديگر و معتبرترى كه واقدى نقل مىكند اين روايت را تأييد نمىكند . « 7 »
كايتانى اعتقاد راسخ دارد كه محرك اصلى شورش و عامل اصلى قتل خليفه على عليه السّلام بود . از آنجا كه سنّت تاريخنگارى اسلامى به طور كلى اين نظر را تأييد نمىكند ، او منابع اصيل سنّى را به طرفدارى عميق از على عليه السّلام ، اگر نگوييم شيعيان ، و تحريف حساب شده عليه امويان متهم مىكند . او استدلال مىكند كه واضح است على عليه السّلام مىتوانست
هامش
( 1 ) ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 1126 - 1127 . بنا به صورتهاى ديگرى از اين روايت ، عبد اللّه پيش از آنكه پدرش بتواند پاسخى بدهد به تندى به على عليه السّلام گفت بهتر است از امامش اطاعت كند . زبير او را به دليل احترام نگزاردن به عموى مادرش ( على عليه السّلام ) سرزنش كرد ( همان ، ص 1197 ) .
( 2 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 74 .
( 3 ) همان ، ص 79 ، به نقل از ابو مخنف ؛ طبرى ، ج 1 ، ص 3005 .
( 4 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 9 .
( 5 ) همان ، ص 66 ، به نقل از ابو مخنف و همان ، ص 90 ، به نقل از وهب بن جرير ؛ ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، ص 1193 - 1194 .
( 6 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3047 .
( 7 ) داستانى كه مدائنى به روايت از ابن جعد نقل مىكند كه على عليه السّلام شنيد يكى از زنان سفيانى شعرى را مىخواند كه زبير و طلحه را به دخالت در قتل عثمان متهم مىكرد ( بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 105 ) بوضوح فاقد پايه تاريخى است .