ولايات نامه نوشته و آنها را به شورش فرا خوانده باشد . عبد اللّه بن مسعود ، كه مورد بىحرمتى عثمان قرار گرفته بود ، زبير را وصى خود قرار داد و وصيت كرد كه عثمان نبايد بر جنازه او نماز بگزارد . پس از مرگ ابن مسعود ، زبير توانست عثمان را قانع كند كه حقوق وى را ، كه خود او از آن محروم شده بود ، به فرزندانش بپردازد . « 1 » بعدها كه طلحه و زبير به بهانه گرفتن انتقام خون عثمان به بصره آمدند ، بصريان به طلحه يادآورى كردند در نامههاى او كه قبلا دريافت كرده بودند مطالب ديگرى آمده است . سپس زبير از آنان پرسيد آيا از من هيچ نامهاى دربارهء عثمان دريافت كردهايد . « 2 »
احتمالا در اوايل محاصرهء خانه عثمان بود كه زبير به ديدار او رفت و به او گفت گروهى در مسجد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گرد آمدهاند و آمادهاند از اعمال خشونت عليه او جلوگيرى كنند و خواستار استقرار وضعيتى عادلانهاند . زبير عثمان را تشويق كرد كه برود و همراه آنان با همسران محمد صلّى اللّه عليه و آله گفتگو كند . هنگامى كه عثمان به همراه او بيرون رفت ، مردم با سلاحهاى خود به او هجوم بردند . عثمان بازگشت و به زبير گفت كسى را نديدم كه خواستار حق يا جلوگيرى از ستم باشد . « 3 » بدين ترتيب ، تلاشهاى زبير براى ميانجيگرى بىنتيجه ماند .
زبير ، بعدا در زمان محاصره خانه عثمان ، مولايش ابو حبيبه را به نزد عثمان فرستاد كه به او خبر دهد بنى عمرو بن عوف ، از طوايف بزرگ اوس ، آمادهاند هرگونه كه او فرمان دهد اطاعت كنند . آن روز يكى از روزهاى گرم تابستان بود و ابو حبيبه ديد كه خليفه لگنهايى ( مراكن ) پرآب و چادرهايى ( رباط ) پهن شده در پيش رو دارد . ابو حبيبه به او خبر داد كه وفادارى بنى عمرو و فرمانبردارى زبير از خليفه تغييرى نكرده است . و اگر خليفه بفرمايد زبير بىدرنگ به گروه مدافعان از خانه مىپيوندد و يا منتظر ورود بنى
هامش
مطلب در نشانى ياد شده در تاريخ مدينه يافت نشد . م . ]
( 1 ) همان ، 1050 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 37 . در اين روايت آمده كه زبير دربارهء ابن مسعود بيتى از عبيد بن ابرص را قرائت كرد ، اما بنا به روايت ديگرى ، وى اين بيت را دربارهء مقداد بن اسود ( عمرو ) خواند . گفتهاند عثمان بر جنازهء مقداد كه در سال سى و سه هجرى درگذشت ( ابن سعد ، طبقات ، » 3 / 1 ، ص 115 - 116 ) نماز گزارد و او را ستود . اين روايت تلويحا بيان مىكند كه حقوق مقداد نيز به سبب طرفدارى شديد او از على عليه السّلام قطع شده بود .
( 2 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3127 ؛ تاريخ اسلام ، ج 9 ، ص 57 .
( 3 ) بلاذرى ، انساب ، ج 5 ، ص 76 به نقل از ابو مخنف . ابن شبّه ، تاريخ مدينه ، 1193 .