عمّ بزرگوار من * * * * من از نجف بيامدم
به شهر توس خدمتت * بوسه زنم به تربتت
فيض برم ز مرقدت * عمّ بزرگوار من
* * * تا كه سعادتي برم * خوشه برم ز نعمتت
امام تاجدار من * گشا گره ز كار من
عمّ بزرگوار من * * * * چه ياد غربتت كنم خوشم كه من به غربتم
بر سر خوان نعمتت * غرقهء بزم رحمتم
عمّ بزرگوار من * * * * خسته ز رنج فرقتم
مست زخم وحدتم * بادهء وصلت اي شها
برده ز من قرار من * عمّ بزرگوار من
* * * قسم به جدت اى شها * نما به من ترحّمي
ز بحر جودت اى شها * مرا بس است شبنمي
عمّ بزرگوار من * * * * چو شبنمي به من رسد
جهان شود به كأم من * عطا شود مرام من
گشا گره ز كار من * عمّ بزرگوار من
* * *