أَثْل - به ثاء مثلثه - : درخت خاردار . أثَلَ بِشَيء : دستى كه قوت ندارد « 1 » .
أجاج : آب شديد الملح ؛ چنين گفته است هروى . « 2 » صاحب رهطة المتحفظ « 3 » گفته است : أجاج : نمك گفته مىشود در آب ، نمك : أجاج ونعاج وماج وزعاق « 4 » .
أحد : كسى است كه از جهت أو شريك نباشد ونظير نباشد . گفته شده است أحد وواحد يك معنا است ، أحد فرد آنچنانى است [ كه ] از شئ منبعث نمىشود وبا شئ متحد نمىشود .
گفته شده است فرق ما بين واحد وأحد : واحد داخل در حساب است وجايز است از جهت أو دويم باشد زيرا أو مستوعب جنس خود نيست ، به خلاف أحد ؛ ألا ترى اگر بگويى فلانى مقاومت أو نكند واحد از مردمان ، جايز است اين كه مقاوم أو شود دو نفر . [ و ] اگر بگويى « 5 » مقاومت « 6 » أو نكند أحدى ، جايز نيست اين كه مقاوم أو دو نفر نمايد ؟ پس أحد أبلغ است ؛ چنين ذكر نمود است طبرسى « 7 » .
گفت هروى : « 8 » از اين قبيل است قوله تعالى :
« لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ »
« 9 » ونفرمود كواحدة زيرا أحد نفى عام است از جهت مذكر ومؤنث ، مفرد وجماعت . گفت ازهرى : « 10 » فرق گذاشت ما بين واحد وأحد ؛ أحد بنا شده است از جهت نفى چيزى كه ذكر شود با أو از عدد ، واحد اسم است از جهت ابتداى عدد ومىگويند : مَا يَأتي مِنهُم
هامش
( 1 ) . درخت خار دار كناية از بي ثمر بودن درخت است ودر ترجمهء اين واژه از آن به درخت گز تعبير شده است ، اما به طور صحيح وأعم بايد اين واژه را به هر نوع درخت بي ثمر معنا نمود وترجمهء « أثل بشيء » به معناى دستى كه قوت ندارد نيز ترجمهء كنايى است .
( 2 ) . الغريبين ، ج 1 ، ص 47 .
( 3 ) . كفعمى رحمه الله اين كتاب را از جمله مآخذ البلد الأمين خود ذكر نموده است . رك : الذريعة : ج 24 ، ص 124 .
( 4 ) . ولا تَجعل ماءَهُ عَلَينَا اجَاجاً ( الصحيفة السجادية : دعاى نوزدهم ) .
( 5 ) . در نسخه : بگوى .
( 6 ) . در نسخه : مقاوم .
( 7 ) . ترجمهء تفسير مجمع البيان ، ج 16 ، ص 1508 .
( 8 ) . الغريبين ، ج 6 ، ص 1976 .
( 9 ) . سورهء احزاب ، آيهء 32 .
( 10 ) . معجم تهذيب اللغة ، ج 4 ، ص 3845 .