از آنرو كه كتاب ، أعم است وشامل أصل نيز مىگردد ، ممكن است در اين تعبير ، از كتاب ، معناى أصل ، اراده شده باشد وبدين جهت ، آن را مقابل مصنَّف قرار داده است .
بر اين أساس ، أصل به نوشتههايى اطلاق مىشود كه از روى منبع ديگرى اخذ نشدهاند ومصنَّف به نوشتههايى اطلاق مىگردد كه از آثار پيشين نيز استفاده كردهاند وكتاب ، عنواني عام است كه هم بر أصل تطبيق مىشود وهم بر مصنّف . بر اين پايه ، مدّعاى شيخ مفيد وديگران كه أصول را چهارصد گفتهاند ، اين خواهد بود كه دستنوشتههاى حديثي نخستين در عصر حضور به چهار صد مىرسد ، گرچه مجموع آثار شيعه بيش از اين تعداد است .
ونيز بر پايهء همين نظر ، به كار بردن تعبير « مصنَّف » براي أصول چهارصدگانه ( چنانكه محقّق حلّى ، « 1 » شهيد اوّل ، « 2 » شيخ حسين بن عبد الصمد « 3 » وميرداماد ، « 4 » به كار بردهاند ، دقيق نيست وبر خلاف اصطلاح رايج در عصر شيخ طوسي است .
از اين چهار صد عنوان ، برخى با تعبير « أصل » در فهارس معرّفى شدهاند وبرخى با تعبير « كتاب » . وتنها مصنّفات از اين گونه نوشتهها خارج مىگردند .
نكتهء ديگرى كه مىتوان از اين نظريه استنباط كرد ، اين است كه : اين تعبير كه « أصحاب امام صادق عليه السلام چهارصد أصل نوشتهاند » نيز صادق خواهد بود ؛ زيرا مىتوان در ميان آثار أصحاب امام صادق عليه السلام ، چنين تعدادى را با عنوان أصل وكتاب نشان داد .
* * * اينك پس از اين درآمد ، مطالب در سه بخش عرضه مىگردد :
1 . معرّفى أصول ؛
هامش
( 1 ) . المعتبر ، ص 5 .
( 2 ) . الذكرى ، ص 6 .
( 3 ) . وصول الأخيار إلى أصول الأخبار ، ص 40 .
( 4 ) . الرواشح السماوية ، ص 18 - 99 .