( 1 ) خانه آن پادشاه دل است زمين و حيطهء استيلاى او بدن است اعوان او دستها ، پايها ، لبها ، گوشها و زبان است .
خزانه او معده و شكم ، سراپرده او صندوقه سينه است .
( 2 ) پس دستها ياران ( معاونان ) او هستند كه آنچه را بخواهد نزديك كنند يا دور سازند و بر آنچه پادشاه اشارت كند عمل نمايند .
پايها مركب فرمانبردار پادشاه هستند كه هر كجا بخواهد او را نقل و انتقال ميدهند .
چشمها پادشاه را به آنچه از نظرش پنهان است دلالت ميكنند زيرا شاه درون سرا پرده است چيزى و كسى در سراپردهء او راه نمييابد مگر باجازت او .
و همين چشمها براى پادشاه دو چراغ روشن نيز هستند .
( 3 ) گوشها بمنزله حصن و حصار مملكتند مانند پاسداران در مرز كشورند چيزى و كسى را در خاك او وارد نميكنند مگر با موافقت او چون توانائى آن را ندارند كه بىاشارت او كار كنند و هنگامى كه پادشاه فرمان احضار چيزى را صادر كرد خود به حال سكوت و انتظار بسر ميبرد تا بوسيله گوشها چه مىشنود پس آنچه را شنيد جواب ميگويد .
( 4 ) زبان با افزار و ادوات بسيار خود سخن پادشاه را ترجمه مىكند . از جمله آلات و افزار زبان ريح الفؤاد و بخار معده و لبها و دندانها هستند كه بعضى از بعض ديگر بىنياز نيستند و سخن زيبا و تمام ادا نميشود مگر آنكه در بينى بگردد زيرا بينى كلام را زيبا مىكند چنان كه دميدن در مزمار به صورت آواز خوشى در مىآيد .
طب الرضا ( ع ) - طب و بهداشت از امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 45
مساهمون: المنسوب لإمام الرضا ( ع )
ص٤٥