مىگيرد ، « معبد » مىنامند .
3 - گاهى هم كلمه عبادت به معناى پرستش استعمال مىشود ، مانند :
قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أُشْرِكَ بِهِ .
« 1 » بگو ! من مأمورم كه اللّه را بپرستم و به او شرك نورزم .
كلمه « عبادت » غالبا در همين معنى به كار مىرود ، به طورى كه اگر بدون قرينه و خالى از قيد و شرط استعمال گردد ، مردم از آن ، همين معنى را مىفهمند .
كلمه « عبد » معناهاى مختلفى دارد :
گاهى در مطلق انسان به كار مىرود گرچه آزاد باشد زيرا انسان آفريده و تربيتشدهء پروردگار است و فطرتا در برابر او خاضع و خاشع است گرچه شايد عملا در برابر اوامر و نواهى وى تمرد و سركشى كند .
گاهى هم به معناى برده و سر سپرده مىباشد زيرا عبد ، مملوك است و اختيار وى در دست مالك مىباشد . در واقع نسبت به مالك سر سپردگى و مملوكيت دارد .
گاهى در يك معناى وسيعتر به كار مىرود و بر كسى كه نسبت به چيزى اهميت فراوان مىدهد به طورى كه توجهى به غير از آن ندارد « عبد » گفته مىشود و از همينجاست گفتار حضرت سيد الشهداء ( ع ) :
النّاس عبيد الدّنيا و الدّين لعق على السنتهم يحوطونه ما درت معايشهم و اذا محّصوا بالبلاء قلّ الدّيّانون . « 2 » يعنى مردم بندگان دنيايند . دين لقلقهء زبان آنهاست تا زندگىشان مىچرخد ، دم از دين مىزنند و چون روز امتحان پيش آيد ، دينداران چقدر كم خواهند بود ؟ ! گاهى نيز « عبد » به شخص مطيع و فرمانبردار گفته مىشود و در آيه زير به همين معنى آمده است :
أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ .
« 3 » بنى اسرائيل را برده و فرمانبردار خويش قرار داده است .
هامش
( 1 ) رعد / 36 .
( 2 ) بحار ، 10 / 189 .
( 3 ) شعرا / 22 .