صورت ديگر ، در نزد مسلمانان محفوظ بود ، دقيقا از آن مواظبت و نگهدارى به عمل مىآمد و با اين همه اهتمام و دقت امكان نداشت كه كلمهاى از آن فراموش و يا جابهجا و يا تغيير و تبديل شود .
افرادى كه اشعار و خطبههاى دوران جاهليت را حفظ و دقيقا ضبط نموده بودند ، چگونه متصور است كه در حفظ و ضبط نمودن قرآن كوچكترين سستى و كوتاهى روا داشته و يا غفلت ورزند .
قرآنى كه در راه آن از زندگى و از جان شيرين خود مىگذشتند و به هر نوع فداكارى و از خودگذشتگى و به هر گونه سختىها و ناراحتىهاى شديد و طاقتفرسا تن مىدادند ، تلخىها مىچشيدند ، از وطن و از مال و منال و از همسر و فرزند چشم مىپوشيدند . آنان در راه خدمت به قرآن و نشر احكام و قوانين آن ، از همه چيز گذشتند و با فداكارىهايشان خطوط زرين در تاريخ بشريت به وجود آورده ، با قدمهاى اعجابانگيزشان روى تاريخ را سفيد نمودند .
آرى ، چنين افراد با اين شرايط چگونه ممكن است ، حفظ قرآن را بىاهميت تلقى كنند ؟ ! آيا با اين وصف كدام عاقلى مىتواند چنين تصور كند كه مسلمانان فداكار دوران اول اسلام اعتنايى به قرآن و حفظ آن ننمودند تا در نتيجه قسمتى از آن از بين رفت تا جايى كه در موقع جمعآورى قرآن هر آيهاى را كه مىنوشتند ، محتاج به شهادت دو نفر بودند ؟ ! اين احتمال به مانند احتمال زيادت در قرآن و مانند آن ، از نظر عقل و بررسى تاريخ ، مردود و غير قابل اعتناست .
2 - گذشته از اين دليل عقلى و تاريخى ، حديث متواتر « ثقلين » كه قبلا به آن اشاره شد ، دليل ديگرى بر بطلان اين احتمال مىباشد .
زيرا اين حديث يعنى گفتار رسول خدا ( ص ) كه « من دو چيز مهم در ميان شما به امانت گذاشتم ، يكى كتاب خدا و آن ديگرى عترت من . » « 1 » با از بين رفتن قسمتى از قرآن سازش ندارد ، چون در صورت تحريف آن چه از پيغمبر باقى مانده ، قسمتى از كتاب خواهد بود نه همهء كتاب ولى از اين حديث چنين بر مىآيد كه همهء قرآن از رسول خدا به يادگار مانده است نه قسمتى از آن .
بلكه بالاتر از اين مىتوان از حديث « ثقلين » استفاده نمود و آن اين است كه قرآن در زمان خود رسول خدا ( ص ) تدوين و جمعآورى شده بود زيرا در اين حديث رسول خدا مىفرمايد كه من كتابى در ميان شما به امانت مىگذارم بديهى است در صورتى مىتوان قرآن را كتاب ناميد كه همهء
هامش
( 1 ) « انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى . »