( 1 ) آوردهاند كه مردى بيامد و گفت : يا رسول اللّه ، اگر من ثلثى دعاى خويش صلوات بر تو كنم چون باشد ؟ رسول عليه السلام گفت :
اگر زيادت كنى ترا بهتر باشد . گفت : اگر جمله دعاى خويش صلوات بر تو كنم ؟ رسول عليه السلام گفت : اگر چنين كنى ، حق تعالى همه غمهاى تو كفايت كند و همه گناهانت بيامرزد .
و قال صلى اللّه عليه اقربكم من اكثركم صلاة على .
( 2 ) رسول عليه السلام گفت : نزديكترين شما به من آن كس است كه صلوات بيشتر دهد بر من .
و قال الا انبئكم بأبخل الناس قالوا بلى قال من ذكرت عنده فلم يصل على رسول عليه السلام .
( 3 ) مىگويد كه شما را خبر دهم كه بخيلترين مردمان كيست ؟ گفتند : بلى يا رسول اللّه . گفت : آنكه مرا ياد كنند پيش او و صلوات بر من ندهد .
و قال صلى اللّه عليه الدعاء محجوب حتى يختم بالصلاة على .
( 4 ) رسول عليه السلام مىگويد : دعا باز داشته بود و اجابتش نبود تا ختمش به صلوات بر من كرده شود .
( 5 ) ثورى آورده است كه من مردى را ديدم از جمله حاجيان و صلوات مىداد بر پيغمبر عليه السلام . من او را گفتم : اين جايگاه ثنا است و تحميد خداى تعالى تو صلوات مىدهى . گفت : من ترا خبر دهم بدانكه پدرم بمرد و رويش سياه شد . پس مردى در آمد و رويش روشن بود چنان كه جزع ، و دست بر روى پدرم ماليد و روى پدرم همچون ماه گشت . من گفتم : تو كيستى ؟ گفت : من فرشتهام كه موكلم بر آن كس كه صلوات بر پيغمبر دهد كه در حق وى چنين كنم .
( 6 ) و آوردهاند كه جماعتى گواهى دادند بر شخصى
a
73
I
به دزدى در خدمت رسول عليه السلام و بفرمود تا دستش ببرند ، و آن كس كه از وى دزديده بودند اشتربان بود . چون خواستند كه دست دزد ببرند ، شتر بانگ بر آورد و به زبانى فصيح گفت كه دست او مبريد . رسول عليه السلام از او پرسيد كه به چه خلاص يافتى ؟ دزد گفت : من هر روز صد بار صلوات بر تو دادهام . رسول عليه السلام گفت : از عذاب دنيا و آخرت برستى .