يا امير المؤمنين آنچه طريق ارشاد بود مرا به آن دلالت نمودى پس آنگاه ولى الله گفت : يا فلان ما صحابى حضرت رسالتمآب و مطيع آن رسول ايزد وهاب در اقوال و افعاليم نه از اهل شرق و نه اهل غربيم بلكه ما از ناشيه ء قطب و اعلام فلك حضرت ايزد تعالى و تباركيم اما آنچه گفتى كه از برج طالع ما آتش افروخته ظاهر است بايست كه آن را حمل بر خوبى احوال ما در مآل نمائى نه آنكه آن را و بال طالع دانى زيرا كه نور و ضياء از نزد ماست و حرقت و التهاب از ما دور و بفراسخ و مسافت مهجور است اى دهقان اين مسأله عميقه به علت نكته بديعه است اگر مرد محاسبى حساب كن و الَّا ساكت و مجاب شو . مروى و منقول است كه در هنگامى كه حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام به نفس مقدّسه خود اراده سير بجانب خوارج لئام نمود بعض از اصحاب گفتند كه يا ولايتمآب اگر درين وقت اراده سير و حركت بجانب خوارج امت نمائى چون ساعت در عين نحوست و بدى است ميترسيم كه مظفر و منصور مراجعت شما واقع نگردد حضرت روى به آن مرد آورده گفت :
آيا كمال تو آنست كه تو مهتدى و مطلع باشى به آن ساعت كه اگر احدى در آن وقت مسافرت نمايد به صحت و سلامت مراجعت به وطن نمايد و بلايا و بديها از آن كس برگردد و ميترسانى تو از آن ساعت كه اگر كسى در آن وقت اختيار مسافرت نمايد البته به او ضرر و مشقت رسد پس هر كه درين باب ترا تصديق نمايد البته آن كس مكذب قرآن ايزد اقدس بلكه مستغنى از استعانت و امداد از آن ذات مقدس است در وصول بمطالب و مرام و در دفع اذيت و آلام و سزاوار است كه ترا در آن امر مدح و حمد كنند زيرا كه عامل قول تواند و ترا
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 415
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٤١٥