چيز سانح و پيدا گشته آيا در اصطرلاب هيچ از آن باب ترا علم حاصل است يا نه دهقان از آن سخنان امام الأنس و الجان ساكت بلكه مبهوت و حيران گرديد و لمحه ء نظر بر آن سرور بيشتر ميكرد . امير المؤمنين حيدر ( ع ) فرمود كه : دوش در شهر چين خانه ء به زمين افتاد ، و چند برج از قلعه ء شهر ماچين به زمين همنشين گرديد ، و سور و ديوار بند شهر سرنديب از مقام خود بىنصيب شده افتاد ، و عسكر روم كه به طرف ارمنيه رفته بودند بطريق روم منهزم شدند ، و در ولايت ايله ديان يهود متوفى و مفقود گرديد و پادشاه افريقيه وفات يافت و در وادى النمل مورچه ها بهيجان آمدند . دهقان را ساعت بساعت بهيبت و حيرت از استماع اين سخنان زيادت مىشد امير - المؤمنين على عليه السّلام گفت آيا به اين مقدمات عالم و مطلعى ؟ دهقان گفت نه يا امير المؤمنين على ( ع ) اصلا مرا اطلاع بر حقايق آنها نيست باز آن ولى حضرت بىنياز گفت كه امشب روح هفتاد هزار كس متوجه عالم سعيد گرديد يعنى وفات يافته در سلك سعدا منخرط گشتند و در هر عالم هفتاد هزار كس متولد شدند و شب آينده نيز هفتاد هزار كس متوفى گردند و اين مرد از آن جمله است و بدست مبارك خود اشارت بسوى سعد بن مسعدة الحارثى لعنة الله نمود و آن ملعون در عسكر امير المؤمنين حيدر عليه السّلام جاسوس خوارج بود چون استماع سخن كما ينبغى ننمود گمان او چنان شد كه مگر آن سرور امر بحبس و قيد آن ابتر فرمود از خوف آن زهره اش بتركيد و به نيران و اصل گرديد . دهقان چون حال بدان منوال ديده به سجده افتاد پس حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام گفت :
آيا من ترا آنچه عين توفيق بود بهدايت و ارشاد دلالت ننمودم گفت بلى
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 414
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٤١٤