مأمور بلكه مجبورم باطاعت شما حضرت نبى گفت اهل مدينه را آب ده چندان كه ايشان سيراب شوند در ساعت ابر و غمام مستولى بر تمامى روى هوا گرديد و - باران جارى و روان شد و چندان باريد كه جوان كه بجوانى متعجب و مفتخر بود اگر اراده ء مراجعت و معاودت به منزل و مقام مينمود ميسر و بلكه قادر نبود از شدت سيل و كثرت آب و يك هفته مدام ليالى و ايام باران باريد چون شروع در هفته ديگر شد حضرت سيد البشر در مسجد حاضر بود اهل مدينه جمعى كثير به خدمت آن نبى البشر و النذير برآمده معروض رأى فيض اقتضاى حضرت نبى الورى گردانيدند كه : يا رسول الله ( ص ) جدار و حيطان مدينه بالتمام از كثرت مطر مشرف بر انهدام گرديد و راه قوافل و تردد مسافران به اين مكان و محل از بسيارى آب و گل محتبس و مسدود شد ، چون رسول آخر الزمان اين نوع سخنان از مردمان شنيد اثر خنده از لب مبارك آن رسول خداى تعالى و تبارك ظاهر گرديد كه فرمود : كه اين است سرعت ملالت ابن آدم به جهت درنگ و شتاب مطالب ايشان در عالم آنگاه نبى ايزد تعالى گفت :
بار خدايا ، اين باران را براى منافع ما گردان و سبب مضار و نقصان ما مگردان ، در اصول نباتات و زراعات و وسيله ء خرابى چراگاه حيوانات مكن .
برحمتك يا ارحم الراحمين .
بعد از دعاى حضرت نبى المحمود در خارج شهر مدينه طيبه مطر مقاطر بود و از كرامت آن حضرت و دعاى ايشان يك قطره باران در مدينه نبود .
يهودى گفت : يا على ( ع ) بدرستى كه هود پيغمبر عليه السّلام را حضرت واجب الوجود تعالى ذكره بر اعداى او نصرت داد و آن طايفه كافر را به باد كه
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 327
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٣٢٧