عايد باد نوح نبى عليه السّلام چون مطلع بر غرق قوم خود گرديد بلكه در وقت مشاهده احوال هلاكت قوم بر آن طايفه تيره سرانجام رقت تمام نمود و بر آن جمعى لئام اظهار شفقت لا كلام فرمود چنانچه حضرت ايزد علام حقايق احوال آن نبى الاكرام به حضرت پيغمبر ما محمد سيد الانام اعلان و اعلام نمود كه :
* ( رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي ) * فقال الله تعالى * ( لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّه عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ ) * حضرت عز و جل ذكره اراده تسليه خاطر فيض مقاطر آن رسول ايزد قادر به اين نوع نمود كه آن پسر اهل تو نيست زيرا كه او مرتكب فعل ناصواب گرديد و امثال شما انبياى رفيع الشأن مانند آن طايفه وخيم العاقبه را پسر و اهل خود نبايد دانست ، اما محمد صلَّى الله عليه و آله و سلم چون بر قوم معاند به اعانت و بامداد حضرت رب العباد غالب گرديد شمشير غضب خود بر آن طايفه از غلاف بيرون آورده بر آن معاندان رحم و رأفت ننمود و نگاه شفقت و نظر مرحمت بر آن امت اصلا نفرمود .
يهودى گفت : يا على ( ع ) نوح نبى ( ع ) بعد از آنكه مدت مديد و عهد بعيد آن قوم شوم را دعوت به حضرت حى قيوم نمود و آن طايفه لئام عاقبت وخام اجابت قول آن رسول ملك علام ننمود و جفا و ايذا بيش از حد و احصا به آن نبى ايزد تعالى نمودند لهذا آن حضرت ملجأ و مضطر گشته بواسطه ء دفع شر و رفع اذيت آن قوم كافر دست دعا به حضرت خالق البرايا برداشته گفت :
* ( رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً ) * حضرت مجيب الدعوات دعاى آن پيغمبر را باجابت مقرون ساخته از
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 325
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٣٢٥