ابو بكر گفت : يا عدو الله ، اى دشمن خداى مهيمن اگر ترا من عهد و امان نميدادم زمين را به خون تو رنگين كرده مكين ترا سجين ميگردانيدم .
تمامى حضار از مهاجر و انصار را از سخن نصرانى غصه و غم بسيار بسيار در دل ظاهر و آشكار گرديد ، و هر يك با خود ميگفتند كه : امروز ابو بكر ما را شرمنده در پيش اين نصرانى كافر نمود ، سلمان فارسى رحمه الله چون در آن محضر حاضر بود و آن اسئله راهب را شنود و عجز اصحاب از جواب و غصه مهاجر و انصار حضرت رسالتمآب را ملاحظه و مشاهده نمود و خود نيز از سخنان راهب بغايت متألم بود برخاست و به سرعت و استعجال تمام به خدمت ولى ملك العلام امير المؤمنين على ( ع ) آمد و آن حضرت در صحن دولت سراى خود با حسن و حسين ( ع ) نشسته بودند ، سلمان بعد از عرض بندگى و تحيت به خدمت آن امام الانام و اولاد امجاد آن حضرت عليهم السّلام گفت :
پدر و مادرم فداى تو باد ، يا ولى الله ، در مسجد حاضر بودم كه ناگاه راهب از بلاد روم رسيد و چنين ميان ارباب اسلام كه در حيرت تمام ، و از غصه سخنان آن نصرانى كافر بغايت غمين و مضطر لا كلامند درياب كه حلال مشكلات و كاشف معضلات و مفرج كربات و رافع اندوه و بليات و وصى سيد البريات بنص آيات با بركات و احاديث نبى شافع العصاة في العرصات توئى و بقدوم سعادت و ميمنت لزوم متحيران بوادى غم و متوطنان مأوى الم را مشرف ساز ، و اهل اسلام را بوسيله اسكات آن نصرانى رهبانى از وادى تحير و از شرمندگى حيرانى بيرون آورده مفتخر و ممتاز و معزز و سر فراز گردان .
چون حضرت امير المؤمنين على امام الانس و الجان اضطراب جناب سلمان
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 305
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٣٠٥