تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
مدينه حضرت سيد البشر به آن مرز و بوم آمدند و در ميان آن قوم مسافر راهب از رهبان نصارى كه متصف بعلم و هنر بود نيز رفيق طريق مدينه گشته و يك شتر بختى پر از طلا و نقره همراه داشت ، و چون داخل مدينه انور حضرت پيغمبر شد در همان دم شتر و ساير ما يحتاج سفر خود را در جايى و در مكانى ضبط و محكم گردانيده روى به مسجد النبى ( ص ) آورد ، قضا را در آن اثر ابو بكر با كثير انصار و مهاجر در مسجد پيغمبر حاضر بودند كه راهب به مسجد داخل شد و تحيت ايشان بجاى آورد و به زبان خود اظهار فضل و كمال نمود در آن زمان رنگ روى ياران پيغمبر متغير گرديد ، پس آنگاه آن مطيع حضرت مسيح الله گفت : اى اصحاب كدام شما خليفه ء حضرت ايزد وهاب است ؟ ايما به ابو بكر كردند كه اين خليفه ء پيغمبر است ، و امين دين مبين است . راهب روى توجه بجانب ابو بكر آورده و گفت : ايها الشيخ ، نام تو چيست ؟ ابو بكر گفت : نام من عتيق است . باز راهب گفت : ديگر چه نام دارى ؟ گفت : صديق . راهب گفت : ديگر نام دارى ؟ ابو بكر گفت : به غير اين دو اسم نام ديگر براى خود نميدانم . راهب گفت : آن كسى كه من اين راه دور و دراز بواسطه ء او طى كردم