حق من از پروردگارم ايزد مهيمن از آسمان چيزى نازل شده باشد ، و آن حضرت مرا بواسطه ء آن سخط رد و منع از خدمت خود كرده باشد ، بسيار بسيار به روى افتادم و اندك زمان صبر كردم ، پس آنگاه گفتم :
يا رسول الله رخصت است كه بشرف بندگى مشرف و سرفراز و مفتخر و ممتاز گردم ؟ به زبان مبارك فرمود كه :
نه ، در اين مرتبه حيرت و اندوهم از پيشتر بغايت بيشتر شد و غم و الم بسيار در خاطرم قرار گرفت باز اندك مدت صبر كردم مرتبه سيم بدر خانه آن سرور آمده گفتم :
يا رسول الله رخصت است كه به خانه درآيم ؟
فرمود : يا ام سلمه درآى . من بشوق تمام به خدمت آن نبى الاكرم در آمدم ديدم كه حضرت امير المؤمنين على ( ع ) به دو زانو در برابر سيد الأنام نشسته بود ، و چون من داخل شدم در آن هنگام اين كلام از آن امام الأنام ( ع ) شنيدم كه گفت :
يا رسول الله و يا رسول رب العباد پدر و مادرم فداى تو باد ، چون كار بر آن نهج قرار گيرد مرا به چه امر مأمور ميگردانى تا بدان قيام نمايم ؟
فرمود كه : كار شما صبر است ، باز على ( ع ) تكرار آن قول نمود باز رسول الله بصبر امر فرمود چون كره ء ثالثه حضرت امير المؤمنين تكرار اين كلام نمود ، حضرت سيد الأنام گفت يا على يا اخى هر گاه كار بدان نهج قرار گيرد بايد كه تيغ از غلاف بيرون آرى و بر دوش خويش گذارى و بر گردن مخالفان زنى و بايد
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 273
مساهمون: أحمد بن علي الطبرسي
ص٢٧٣