تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
است كره ء ثانيه برخاستم و حنوط بر خود راست كردم و سلاح خود را پوشيدم و بيرون آمدم به قصد قتال چون به همان موضع حربيه رسيدم ، باز نداى شنيدم كه از عقب خود كه گفت : يا حسن باز كجا ميروى كه قاتل و مقتول هر دو در نار و به عذاب اليم گرفتار خواهند شد ، برگشتم . حضرت امير المؤمنين گفت : راست مىگوئى آيا هيچ ميدانى كه آن منادى تو كه بود ؟ گفت : نه . حضرت فرمود : كه آن برادرت ابليس خسيس بود تو تصديق ايشان نمودى اما ندانستى كه اين از احوال لشكر عايشه است كه قاتل و مقتول در نارند ، بخلاف لشكر من ، كه قاتل و مقتول هر دو در بهشت عنبر سرشتند . چون حسن بصرى كلام حضرت امير المؤمنين امام الانام استماع نمود ، گفت : يا امير المؤمنين الحال دانستم كه قوم تمام از هالكين يوم الديناند . از ابى يحيى الواسطى منقول و مروى است كه : امير المؤمنين على ( ع ) فتح بصره بتوفيق رب العزت نمود اكثر مردم به حضرت ( ع ) جمع شدند و حسن بصرى نيز با آن جماعت بود و با خود لوح نگاه ميداشت و هر لفظ و هر كلمه كه حضرت امير المؤمنين به آن كلام متكلم ميشد حسن بصرى آن را مكتوب ميگردانيد ، حضرت امير المؤمنين على با آواز بلند گفت : اى حسن ، چه ميكنى ؟ گفت : يا على آثار و گفتار شما را مكتوب ميگردانم تا بعد از شما از آن
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 212 | أحمد بن علي الطبرسي / پاكتچي / نظام الدين احمد غفارى مازندرانى / بهراد جعفرى