تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
ميروند ، پس آنگاه آن ولى ايزد در محضر اكثر ياران بعد از حمد خداى تعالى و تقدس و ثناى ذات واحد اقدس فرمود كه : اما بعد اى معشر حضار مردمان حضرت نبى ايزد غفار محمد رسول مختار را براى كافه ء مردمان و عامه ء خلقان از انس و جان مرسل و مبعوث گردانيد خداى تعالى او را رحمة للعالمين و سيد المرسلين و خاتم النبيين گردانيد بهر چه مأمور گرديد متصدع به آن و تبليغ رسالات آن به انس و جان نمود و رتق و فتق مهمات منوط و مربوط بذات فايض البركات سيد البريات بود ، و امنيت سبل بوجود ذيجود آن خاتم الرسل حقن دماء بوسيله ء ذات آن رسول مجتبى و الفت ميان ارباب عداوت منتظم و مبتنى بذات آن شافع العصاة بود ، بلكه آن سيد المرسلين وسيله ء رفع غصه ء سينه و دفع اندوه دل و كينه بودى ، پس از آن حضرت واجب الوجود آن سيد الأنبياء را قبض نمود و آن نبى المحمود هرگز تقصير در حمد و ثناى و اداى رسالت حضرت رب العزت ننمود ، و هيچ چيز به آن نبى الرحمه از احكام شرع و ملت كه آن سيد البشر را قصد تقصير در اداى آن بودى يا آن را بامت تبليغ نفرمودى ، اما بعد از آن حضرت شد آنچه در باب متنازعه امارت و ولايت تا آنكه باتفاق شما امت ابو بكر متولى خلافت شد و بعد از او عمر و بعد از عمر هم عثمان ، و چون امر عثمان آنچنان شد كه بايست شد في الفور همگى بنزد ما آمده گفتند كه از ما بيعت بستانيد ، گفتم : از شما بيعت نگيرم و اين كار بر منصه اظهار نرسانم تا شما شروع در التماس اخذ كردن بيعت نموديد ، من قبول نكردم ، و دست بشما ندادم و دست خود را پيش خويش كشيدم و با شما نزاع كردم دست مرا به زور از دامن كشيديد و چون گشاديد مانند