تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
بعد از آن روى بعبد الله بن عمر آورده گفت : شما در آن محلّ حاضر بوديد ترا بخداى عالم قسم است كه پدر شما در هنگام برآمدن شما چه گفت ؟ عبد الله بن عمر گفت : يا أمير المؤمنين احتياج بسوگند نيست پدرم گفت : اگر ياران قريش اجتماع به اين أصلع نمايند كار نيكو شود چه او مردم را بر حجّت روشن و عيان و اقامت بر كتاب پروردگار ايشان و بر سنّت حضرت رسول الزّمان مينمايد . حضرت أمير المؤمنين ( ع ) گفت : در وقتى كه پدرت چنين گفت تو چه گفتى ؟ عبد الله بن عمر گفت : من بپدرم گفتم كه : هر گاه چنين است پس چرا او را خليفه ء امّت نميگردانى و مردم را از اين حيرت نميرهانى ؟ حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام گفت : پدرت در جواب شما چه گفت ؟ ابن عمر گفت : آنچه پدرم گفت حرف گفتنى نيست بشما و به ديگرى نخواهم گفت . على عليه السّلام گفت : كه اى عبد الله آنچه پدرت بشما گفت حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در أيّام حيات خود مرا به آن خبر داد ، و باز در شبى كه پدرت وفات يافت بخواب من آمده هر كه آن حضرت را در خواب بيند چنانست كه در بيدارى ديده باشد . ابن عمر گفت : يا على حضرت پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به شما چه خبر داد ؟ گفت : ترا اى ابن عمر بذات خداى أكبر سوگند است كه اگر من به