تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
پس من أمير و خليفه همه شما باشم . اى طلحه حجّت ديگر من بر ايشان و بر تو و بر آن كسى كه پيوسته با تو رفعت است يعنى زبير بن العوام و بر سعد و ابن عوف و اين كسى كه الحال خليفه خود كرديد يعنى عثمان بن عفّان و بر ساير امّت آنست كه : اى معشر شورى ما و شما بالتّمام زندگانيم و همه حاضر شاهديم كه أبو بكر و عمر بر اولويّت خود بر خلافت امّت همان حديث موضوع كه از روى كذب و افترا به حضرت رسول مجتبى نسبت دادند كه براى ما أهل البيت نبوّت و خلافت هر دو جمع نميشود . و به وسيله ء اين افترا بر مسند خلافت متمكَّن گشتند و الحال كه عمر مرا در شورى با شما رفيق گردانيد كه بعد از شورى اتّفاق بر خلافت يكى ازين شش نفر نمائيم خواه من و خواه ديگرى . آيا عمر در شهادت خود كه در آن روز براى أبو بكر داد اگر صادق بود پس چرا مرا در شورى داخل گردانيد ؟ آيا براى خلافت و امارت بود يا أمرى ديگر اگر بواسطه ء خلافت و امارت نبود پس شما چگونه اتّفاق بر خلافت عثمان نموديد و امارت او جايز نباشد زيرا كه عمر ما و شما را بواسطه ء شورى أمر ديگر مقرّر كرد و اگر بواسطه ء خلافت بود پس اينكه مرا داخل در شورى نمود بنا بر قول و شهادت عمر البتّه نبايست نمود بلكه اخراج بايست فرمود زيرا كه عمر در محضر أنصار و مهاجر و جمعى ديگر گفت : كه حضرت پيغمبر اهل بيت خود را از سرير خلافت بدر كرد و آن حبيب الله مجيب خبر داد كه اهل بيت او را از آن نصيب نيست . پس عمر در هنگام كه هر يك يك ما را پيش خود خواند و گفت : كه بايد كه اجتماع بر خلافت يكى ازين شش نفر كه با هم رفيق در شورى ميباشيد نمائيد .
الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 145 | أحمد بن علي الطبرسي / پاكتچي / نظام الدين احمد غفارى مازندرانى / بهراد جعفرى