تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الاحتجاج ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
آن را تناول مينمود و اظهار فرح و سرور ميفرمود و از آن آزرده نبود . و امّا آنچه در كتابت قلمى نمودى كه : بشما احسان كردم و شما را والى مداين گردانيدم من پيش از آنكه شما اين احسان و اعطا نمائيد عرض فقر و فاقت خود به حضرت ربّ العزّت كردم چون خداى بيچون كفيل مأمون است اى عمر مرا أصلا نظر به خوبى مطاعم و مشارب من نيست و باك از نيك و بد آن ندارم زيرا كه طعامى كه از ملاذه و كام و از حلق بگلو فرورود و سدّ رمق گشته قوّت بندگى حضرت ملك علَّام بهمرسد همان كافى و پسند است خواه آن آرد ميده ، و مغز گوسفند بود و خواه جراشه شعير باشد . امّا آنچه فرمودى كه تو بوسيله ء ارتكاب أمثال أفعال باعث ضعف سلطانيّت حضرت الوهيّت و سستى آن شدى من نفس خود را خوار و ذليل گردانيدم تا أهل مداين مرا أمير ندانند بلكه مرا مثل پل فراگيرند و بر بالاى من تردّد نمايند و هر گونه بار و ثقل كه دارند بر من حمل فرمايند گوئيا زعم شما آن است أمثال اين أعمال كه از من سانح و صادر گردد موجب وهن و ذلَّت حضرت الوهيّت و سبب خفّت سلطانيّت ربّ العزّت است . بدان و آگاه باش كه تذلَّل در طاعت و بندگى خداى عزّ و جلّ در نزد من بغايت عزيزتر است از تقدّر در معصيت ربّ العزّت . و من ميدانم كه حضرت سيّد عالم صلَّى الله عليه و آله و سلَّم چنين با تمامى مردم سلوك نمودى و با ايشان الفت گرفته نزديك مىشدى و مردم نيز با نبوّت و سلطانيّت چنان به آن حضرت نزديك مىشدند كه گوئيا حضرت رسول آخر الزّمان يكى از آن مردمان است ، و مأكول حضرت رسول ( ص ) طعام درشت و غليظ بود و لباس خشن و پلاس مع هذا ساير النّاس از قريشى و عربى و أبيض و أسود در نزد آن برگزيده ايزد