يگانگى اقرار كند يگانه شود ، و چون به راه رود ببيند و چون بشنود ياد گيرد ، و غير خود را اثبات كند ، و خود را نفى كند ، و چون سخن گويد رنجور را شفا دهد .
چون خواجه رحمة اللّه عليه از اين نوع سخن فارغ شد فرمود : اى مولانا كه در اين دو سه روز از تو علمهاى غريبه و معرفتهاى عجيبه به عبارتهاى لطيف و اشارتهاى شريف شنيدم كه اگر صفات و اخلاق و افعال و احوال تو مناسب آن مىبود تو لايق آن مىبودى كه امام و مقتداى عصر خود باشى و يگانهء دهر .
ليكن چون به ديدهء بصيرت در تو نظر مىكنم اقوال و افعال و حركات و سكنات و احوال ترا مخالف كلمات و علم تو مىبينم .
پس پيش من درست و روشن شد كه حكمت غير حقيقت حكيم است و معرفت غير حقيقت عارف و علم غير حقيقت عالم ، مگر نسبت با حضرت عزّت تعالى شأنه كه علم او در حضرت احديّت ذات ، مغاير ذات او نيست و از او جدا نيست ، زيرا كه آنجا تعدّد بههيچوجه تصوّر نتوان كرد .
پس گاه باشد كه شخصى مسائل حكمت نقل كند و او به حقيقت سفيه باشد . و گاه باشد كه معرفت نقل كند و او در واقع
تذكره خواجه محمد بن صديق كججانى ( فارسى ) — صفحة 23
مساهمون: نجم الدين طارمى
ص٢٣