و از اينجاست كه مرد عارف هرگز در دو وقت بر يك حال نباشد . « 19 »
و وقت عبارتست از چيزى كه ترا در حال خود عارض شود از نيك و بد و معرفت و جهل و همچنين اوقات زمانى را نيز وقت گويند بحسب آنكه حق تعالى در حقّ هر شخصى و هر نفسى و هر زمانى چيزى ايجاد مىكند .
پس مرد عارف را منزلى و حدّى معيّن نيست كه آنجا توقّف كند ، زيرا كه آنچه مطلوب و محبوب و مقصود اوست حدّى و نهايتى ندارد . و چون حال بر اين موجب است پس هر مستمعى كه سخنى از متكلّمى شنود به مجرّد شنيدن من جميع الوجوه او را نتواند شناختن . و با وجود آنكه سخن او شنيدن ، ناگزير باشد او را از امتحان باطن احوال و مقتضيات فطرت و افعال و تصرّف و احوال او ، تا او را بشناسد ، و اگرچه گوينده و شنونده از اهل تساوى و در يك مقام باشند .
و بر ارباب فضيلت و رجحان و مردان كامل صفت پوشيده نماند و از قولى و فعلى كه از ايشان صادر شود يا حالى كه از ايشان مشاهده كنند كمال ايشان از آن معلوم كنند .
و هرگاه كه دو صاحب كمال كه در مقامات و ذوق و شوق
هامش
( 19 ) . لا تكرار فى التجلّى ( تجلّى الهى تكراربردار نيست )