آنچه ديدى برقرار خود نماند * و آنچه بينى هم نماند برقرار
دير و زود اين شكل و شخص نازنين * خاك خواهد گشتن و خاكش غبار
گل بخواهد چيد بىشك باغبان * ور نچيند ، خود فروريزد ز بار
اين همه هيچ است ، چون مىبگذرد * تخت و تاج و امر و نهى و گيرودار
نام نيكى گر بماند ز آدمى * به كزو ماند سرائى زرنگار
سال ديگر را كه مىداند حيات * يا كجا شد آنكه با ما بود پار
خفتگان بيچاره در خاك لحد * خفته اندر كلّه سر سوسمار
صورت زيباى ظاهر هيچ نيست * اى برادر سيرت زيبا بيار
پيش از آن كز دست تو بيرون برد * گردش گيتى زمام اختيار
تذكره خواجه محمد بن صديق كججانى ( فارسى ) — صفحة 106
مساهمون: نجم الدين طارمى
ص١٠٦