و بنى عباس را از بين برد و ابن آكلة الاكباد « 1 » بر منبر شام نشست و بربر بسوى جنگ شام خروج كرد ، علامت خروج مهدى عليه السّلام است .
( باب صد و ششم : ) ابن شوذب گويد : من نزد حسن بودم كه سخنى از مردم ( حمص ) بميان آمد « 2 » حسن گفت : مردم حمص در بين جمعيت اول ، با سعادت ترين مردم خواهند بود و در بين جمعيت دوم ، شقىترين مردم هستند راوى گويد : گفتم : اى ابا سعيد جمعيت دوم كدام است ؟ ! گفت : هشتاد هزار نفر كه دلهاى پرى دارند - نظير ( دل ) انار كه پر است از حبه - از طرف مشرق خروج ميكنند كه نابود كردن جمعيت اول بدست آنها است .
[ حوادثى كه در مدينه اتفاق مىافتد ]
( باب صد و هفتم : ) محمّد بن جعفر از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : سفيانى مينويسد : براى آن كسى كه در كوفه است - بعد از آنكه شهر كوفه را كوبيده باشد - كه به طرف حجاز رود ، پس بسوى مدينه خواهد رفت و شمشير كشيده چهار صد نفر از قريش و انصار را ميكشد و شكمها را پاره كرده و بچهها را خواهد كشت و يك برادر و خواهر را كه نام آنها محمّد و فاطمه است كشته آنها را درب مسجد مدينه بدار مىزند .
ابو رومان از علي بن ابى طالب عليه السّلام روايت كرده كه فرمود :
هامش
( 1 ) - شايد منظور ، يزيد باشد چنان كه در زيارت عاشورا ميفرمايد :
و ابن آكلة الاكباد - مترجم .
( 2 ) - حمص بقعهاى است در شام - قاموس .