عمر گفت : آنها چه كسانى هستند ؟ گفت : از بنى عباسند در شهرى كه آن را ( زوراء ) ميگويند كه جنگ بزرگى در آن اتفاق مىافتد و قيامت بر آنها قيام مىكند .
ابن عباس گفت : اين طور نيست كه تو ميگوئى بلكه ( ق ) به زمين فرو رفتن است ، عمر به حذيفه گفت : تو خوب تفسير كردى و ابن عباس خوب معنا كرد . اين قول براى عدهاى ناگوار شد تا اينكه عمر و عدهاى از اصحاب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آن را پس گرفتند .
ابان بن وليد از ابن عباس شنيد كه ميگفت : سفيانى و فلانى خروج ميكنند و به حدى جنگ ميكنند كه شكم زنها شكافته مىشود و اطفال در ديگهاى جوشيده ميشوند .
كعب ميگويد : زنان بنى عباس را اسير ميكنند و آنها را بدهات دمشق مىبرند .
( باب نود و يكم : ) جراح گويد : سفيانى داخل كوفه خواهد شد و سه روز اهل كوفه را اسير مىكند و شصت هزار از اهل كوفه را خواهد كشت و ( 18 ) شب در كوفه اقامت مينمايد كه اموال آنها را تقسيم كند ، تا اينكه بيرقهاى سياهى ( براى اخذ بيعت ) بسوى مهدى عليه السّلام روانه مىكند .
[ بيرقهاى سياهى كه از مهدى عليه السلام است ]
( باب نود و دوم : ) محمّد بن حنفيه ميگويد : بيرق سياهى از بنى عباس خروج مىكند آنگاه از خراسان بيرقهاى سياهى خروج ميكنند كه كلاه ( صاحب ) آنها سياه و لباسشان سفيد خواهد بود . جلو آنها مردى از ( بنى ) تميم است كه آن را