در زير هر صليبى ده هزار نفر قرار دارد خروج مىكند « 1 » و طرسوسا را با نيزه فتح نموده و اموال مردم را غارت مينمايد .
آنگاه خداى عالم جبرئيل را ميفرستد تا شهر مصيصه ( شهرى است در شام ) و منزلها و آنچه در آن است از جا كنده در بين آسمان و زمين معلّق مىنمايد و پادشاه روم با لشكر خود حركت كرده در جاى شهر مصيصه نزول كرده ميگويند : چه شد آن شهرى كه روم و نصرانيت از آن خائف بود ؟ در جواب صداى خروسهاى و سگها و حيوانات را از بالاى سر خود مىشنوند .
سيد بن طاوس ميگويد : اين عين عبارتى بود كه ما از كتاب سليلى يافتيم و ذكر كرديم .
( باب هشتادم : ) عبد اللَّه از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود : اگر از دنيا بيشتر از يك شب باقى نماند خدا آن شب را طولانى مىكند تا مردى از اهل بيت من كه نام او نام من و نام پدرش نام پدر من است مالك اين امت شود و زمين را پر از عدل و داد كند آن طور كه پر از ظلم و جور شده باشد و مال را بطور مساوى تقسيم كند و خدا بطورى بىنيازى را در دل اين امت جاى گزين نمايد كه شخص مىآيد خدمت آن حضرت و ميگويد : پولى به من بده آن بزرگوار ميفرمايد : برو نزد خازن ، چون پيش خازن مىآيد آنقدر به او عطا مىكند كه ميگويد : آن وسعتى كه به امت محمّد صلى اللَّه عليه و آله داده شده مرا بس است و آنچه كه به او عطا شده ردّ مىكند و ميگويد : من
هامش
( 1 ) صليب : دو چوب يا دو خط يا امثال اينهاست كه در حال تقاطع باشند مثل اين . مترجم .