اگر چنين تدبير و حكمتى زاييدهء اهمال و رها بودن امور به حال خود بود ، مىبايست از تقدير و هدفمندى نيز اختلال و ناهماهنگى برخيزد ؛ زيرا اين دو ضدّ اهمالاند . [ و بايد نتيجهء آنها نيز با نتايج اهمال نسازد ] بىشك چنين سخنى ناشايست و ناصواب و نشانهء ناآگاهى و كممايگى گويندهء آن است ؛ چه هيچ گاه در اثر اهمال و بىتدبيرى ، درستى و صواب پديد نمىآيد و تضاد نيز نظم و هماهنگى را در پى ندارد . خداوند چه بسيار منزه و والاتر از گفتهء ملحدان است . ( اسراء ، آيه 43 )
[ اگر انسان ، با هوش و انديشه به دنيا مىآمد ]
اگر نوزاد ، فهيم و عاقل به دنيا مىآمد ، وقت تولد جهان هستى را انكار مىكرد و هنگامى كه با حيوانات ، پرندگان و ديگر موجودات غريب روبرو مىگشت و هر ساعت و هر روز پارهاى از اشكال مختلف و شگفت عالم را كه از پيش نديده بود مىديد ، هر آينه عقل و انديشهاش سرگشته و گمراه مىگشت .
بدان كه اگر عاقلى را به اسيرى از سرزمينى به سرزمين ديگر ببرند [ از ديدن شگفتيهاى نامأنوس ] همواره واله و سرگشته است و بخلاف كودكى كه در كودكى اسير شود بسرعت ، زبان و آداب [ آن سرزمين جديد ] را فرا نمىگيرد .
نيز اگر نوزاد ، دانا و هوشمند پاى در جهان مىنهاد از اينكه [ آنقدر ناتوان است كه توان راه رفتن ندارد و ناچار ] بايد ديگران بر دوشش گيرند ، شيرش بنوشانند ، در جامهاش بپيچند و در گاهوارش بخوابانند ، سخت احساس خوارى و پستى مىكرد از سوى ديگر او به خاطر ظرافت و طراوت و رطوبت بدن ، هيچ گاه از اين امور بىنياز نيست [ در نتيجه چه بسا در هلاكت مىافتاد و يا رشد روحى و ]