عثمان دستان خود را بلند كرد و گفت : از هر گناهى نزد پروردگار خود توبه مىكنم ، خدايا من اولين بازگشت كننده به سوى تو هستم .
يكى از انصار گفت : چه شده است كه عدهاى از اهل مدينه بخششهايى دريافت مىكنند در صورتى كه در راه خدا جنگ نكردهاند . اين اموال از آن كسانى است كه در راه خدا جنگيدهاند و براى آن كشته شدهاند ، مگر اين كه از پير مردانى باشند كه از اصحاب رسول خدا ( ص ) بودهاند .
عثمان گفت : از خداوند خواهان بخشش هستم و به سوى او توبه مىكنم . مردم مدينه ، به خدا سوگند ، من مال خدا را به كسى كه در راه او جنگ نكرده است نخواهم داد ، مگر اين كه پير مردى از اصحاب رسول خدا ( ص ) باشد .
مردم از عثمان پرسيدند : چرا بر وليد بن عقبه حد نوشيدن شراب را جارى نمىكنى ؟
عثمان به على گفت : پسر عمويت را بگير و بر او حد جارى كن .
على به حسن گفت : برخيز و او را تازيانه بزن .
حسن گفت : تو را چه به اين كار ؟ اين براى ديگران است .
على گفت : اين طور نيست ، چون ناتوان هستى در اين كار كوتاهى كردى . آن گاه گفت :
عبد الله بن جعفر ، برخيز و او را تازيانه بزن .
عبد الله بن جعفر برخاست و تازيانه مىزد ، على نيز مىشمرد . وقتى به چهل تازيانه رسيد ، على دستور توقف داد و گفت : رسول خدا ( ص ) چهل تازيانه مىزد ، ابو بكر چهل تازيانه و عمر آن را كامل كرد و هشتاد تازيانه مىزد و همهء آنها سنت بود .
محاصرهء عثمان
زمانى كه اعتراضات [ مردم ] عليه عثمان بالا گرفت ، على از عثمان درخواست كرد به او اجازه دهد از مدينه خارج شود تا بدين وسيله از وقايع مدينه دور باشد . عثمان نيز به او اجازه داد .
پس از اين كه على از مدينه خارج شد اعتراض [ مردم ] بر عثمان بالا گرفت . زبير و طلحه در اين ميان اميد آن را داشتند كه مردم به آن دو متمايل شوند . زبير و طلحه رو به سوى مردم كردند و غيبت على را از مدينه مغتنم شمردند . وقتى كه اعتراض مردم بر عثمان بالا گرفت ، عثمان در نامهاى به على چنين نوشت :
آن سيلى كه همه چيز را با خود خواهد برد رو كرده است ، كار از حدّ دور انديشى نيز گذشته است . كار مردم در مورد من بالا گرفته است . آنان جز به خون من به چيزى