عثمان گفت : اين شرط را قبول مىكنم ، اگر كشته شدم خونم بر زمين نماند ، تو خونخواه من باش .
عثمان از خانه بيرون آمد و به مسجد رفت و پس از ستايش پروردگار ، با مردم چنين گفت :
خير خواهى من به من دروغ گفت ، و نفس من بر من منت نهاد . از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىگفت : يك ديگر را به راه باطل نكشانيد ، زيرا باطل شخص را از خداوند دور مىكند . اگر كسى كار زشتى و گناهى مرتكب شد ، توبه كند . من اولين كسى هستم كه توبه مىكنم . سوگند به خدا اگر حق مرا قبول نكند ، نسبت نسبى خود را به دورترين نسبت بندگان و بردگان مىرسانم ، و در آن صورت همچون بندهاى خواهم بود كه اگر كسى مالك او شد صبر خواهد كرد و اگر آزاد شود سپاس خواهد گفت .
پس از اين سخنان به نزد همسرش نائله دختر فرافصه برگشت ، مروان نيز همراه او وارد خانه شد .
مروان گفت : امير المؤمنين سخن بگويم يا سكوت كنم ؟
نائله همسر عثمان به او گفت : ساكت باش ، به خدا سوگند ، اگر سخن بگويى يا او را فريب خواهى داد و يا اين كه از او چيزى را پنهان خواهى داشت .
عثمان رو به همسرش كرد و گفت : ساكت باش ، مروان سخن بگو .
مروان گفت : امير المؤمنين ، هر چه مىخواهى بگو كه در هر صورت براى پيروانت عزيز و بلند مرتبه هستى . تو سخنى را گفتى كه نمىبايست بگويى ، توبهات را بشكن و به اشتباهت اقرار مكن .
سخنان مردم عليه عثمان
مردم كه در ميان آنان عدهاى از اصحاب رسول خدا ( ص ) نيز حضور داشتند ، نامهاى تهيه و در آن به مواردى اشاره كردند كه عثمان ، سنت رسول خدا ( ص ) و دو خليفهء پيشين را نقض كرده بود . بعضى از آن موارد عبارت بود از : بخشيدن خمس افريقا به مروان حكم در حالى كه در آن خمس حق خدا و رسول ( ص ) او وجود داشت ، ساختن هفت ساختمان در مدينه ، ساختن خانهاى براى همسرش نائله ، ساختن خانهاى براى عايشه ، ساختن خانهاى از چوب براى مروان كه به صورت قصر ساخته شده بود ، قرار دادن اموال خدا در دست مروان و ديگران ، دادن سرپرستى شهرها و سرزمينها به دست اطرافيانش و بخشش به غلامان و كودكان بنى اميه كه هيچ گونه وابستگى و همراهى با رسول خدا ( ص ) نداشتهاند ، گماشتن